تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤

حيّز

درباره حيّز مىگويد : حكما حيّز را به دو معنى اطلاق مىكنند : يكى به معنى بعد موهوم معين اعتبارى كه منشأ انتزاع آن همان شىء ضخيم الذات متناهى به تناهى معين است . دوم به معنى وضع ، و آن عبارت از وضع محيطى يا محاطى اوست لا على التعيين قياس به جسم ديگر . معنى دوم بر دو قسم است : طبيعى و غير طبيعى .

حركت

در بيان حقيقت و ماهيت حركت مىگويد : حركت را به دو معنى اطلاق مىكنند : 1 . به معنى اعم ، و آن عبارت از تغيّر و تبدّل چيزى است از صورتى به صورتى ، خواه آن صورت جوهر باشد يا عرض و خواه اين تبدّل دفعى باشد يا تدريجى . 2 . حركت به معنى اخص كه عبارت است از تبدل چيزى از حالى به حالى ديگر ، يعنى از صورت عرضى به صورت عرضى ديگر به عنوان تدريج و استمرار . مصنف وجود حركت را به معنى اخص بديهى مىداند و رسم ماهيت آن را همان مىداند كه از ارسطو مشهور است : كمال لما بالقوه من حيث هو بالقوه . در توضيح آن مىگويد : حركت كمالى است ناقص مر منفعل و متحرك بالقوه را كه ما دام متحركا هميشه معروض آن مستكمل ناقص و به سبب آن مستكمل تام بالقوه باشد تا آنكه تام بالفعل گردد . مصنف براى حركت رسم ديگرى بيان مىكند تا اشكالاتى كه بر قول ارسطو در رسم ماهيت حركت گفته‌اند لازم نيايد و مىگويد : حركت به معنى اخص عبارت از هيأت لا قرارى است در جسم مستمرا و متصلا كه از حالات غير قارى حاصل شده باشد كه متحصل و ممتاز شده‌اند در واقع به امتياز وهمى به سبب مرورات اجزاى وهمى آن جسم در اجزاى وهمى بعد و مسافت مارا و سيالا . چنان‌كه اجزاى جسم محدود و مسافت محدود ، مثلا نصف و ربع و ثلث متحصل و ممتاز وهمى است دفعتا و قارا و مع ذلك هر جزء از اجزاى آن بهويتها و بشخصها زايل و فانى در خارج باشند و بسنخها و ماهيتها در
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 64 | عليقلى ابن قرچغاى خان