شكل طبيعى اجسام ، برابر قول وى ، اعم از اينكه سماوى باشند يا عنصرى ، بايد كروى باشد . حقيقت جهت به عقيده وى عبارت از ما يطرح فيه الشعاع الحسى البصرى است .
حقيقت و ماهيت مكان
وى وجود مكان را بنا بر آنچه ارسطو و ابن الرشد گفتهاند ، بيّن بنفسه مىداند ، چون مكان داراى صفات و محمولات ذاتيه است و هرچه داراى صفات و محمولات ذاتيه باشد ، محال است معدوم باشد .
براى مكان دو معنى ذكر مىكند : 1 - معنى لغوى كه عبارت است از ما يعتمد عليه الجسم مطلقا . 2 - معنى اصطلاحى حكماى قديم ، و آن عبارت از شىء موجودى است كه مفارق از متمكن باشد و بالذات گفته شود كه جسم متمكّن در آن واقع مىشود ، به حيثيتى كه تمام سطحش مماس به تمام جسم متمكن فيه باشد .
آنگاه سه عقيده و مذهب دربارهء حقيقت مكان ذكر مىكند كه عبارتند از :
1 . مذهبى كه قائل است مكان عبارت از بعد سطحى است كه تمام سطح جسم متمكن مماس به تمام سطح آن باشد از آن طرف كه مماس به او باشد ، اعم از اينكه مستقيم باشد يا مستدير ، اگر مستدير است حاوى باشد يا محوى . و به اين جهت حكما مكان را به دو معنى اطلاق مىكنند : يكى به معنى اعم ، ديگرى به معنى اخص كه عبارت از بعد سطحى است كه جسم در آن قرار داشته و مع ذلك حاوى باشد . اين مذهب ارسطو و ساير محققين حكماى قديم است .
2 . مذهب آنهايى كه قائلند مكان بعد مجردى است كه مساوى و منطبق با متمكن باشد ، چنانكه منسوب به اشراقيين است .
3 . قول ديگر آن است كه مكان بعد موهومى است كه مساوى و منطبق با متمكن باشد ، اين مذهب منسوب به متكلمين است .
مصنف دو مذهب اخير را باطل و اولى را حق مىداند .