« موضوع » كه لفظ مشكك است به كار برده و اين جايز نيست .
مصنف - ره - به ده مقوله قائل است ، يك مقوله جوهر و نه مقوله عرض . از ميان اعراض ، پنج مقوله را از اعراض نسبيه مىداند كه عبارتند از : أين ، متى ، وضع ، اضافه و له .
درباره مقوله أن يفعل و أن ينفعل كه آيا از اعراض نسبيهاند يا غير نسبيه ، نظر روشنى بيان نمىكند . همچنين از ميان مقولات تسع عرضى درباره كم بما هو كم مىگويد : متصل الذات يا متجزى الذات است و اين را مخصوص كم بما هو كم مىداند و در ساير مقولات بحث از اينكه آيا متصل الذاتند يا متجزى الذات ، به عقيده وى ، لغو و لا يعنى است .
تركّب اجسام
مصنف در اينجا به بررسى آراء حكما و اختلاف نظر آنها در باب تركّب يا بساطت اجسام سماوى و عنصرى از اجزاى خارجى مىپردازد . آراء ابن سينا ، فارابى ، ارسطو و شيخ اشراق را بيان و ابطال مىكند ، آنگاه رأى خود را چنين اظهار مىكند : اجسام عنصرى و سماوى مركب از دو جوهر نوعىاند : يكى ماده اولاى غير ذى وضع متجسم به جسم تعليمى نه عين جسم تعليمى جوهرى ؛ دوم صورت نوعى جوهرى كه « ما به التمامى » آن ماده و مبدأ انتزاع فصل اخير است .
همچنين وى ، برهان فصل و وصل و قوه و فعل بو على را بر اثبات صورت جسميه باطل مىداند و وجود صورت جسمى را لغو و معطل مىشمارد . قول ابن الرشد از ارسطو دربارهء اجسام عنصرى را كه گفته است مركب از ماده اولاى مستعد به استعداد جسم تعليمى و از صورت نوعى عنصرى است ، حق مىداند و مىگويد فارابى نيز در مدينه فاضلهاش قائل به اين رأى است .
مصنف قائل است به اينكه جسم تعليمى شخصى مبدع كه ذى وضع و متصل الذات است ، به خرق و التيام و تخلخل و تكاثف باطل نمىگردد و صورت نوعى مبدع كه غير ذى وضع است به طريق اولى تا استعداد صورت نوعى باقى است ، به خرق و التيام و تخلخل و تكاثف باطل نمىشود ، همچنين است در صورت نوعى مزاجى .