صورت متممهء نوعيهء جوهريه ، عرض باشد . و اگر مراد از استغنا ، استغنا در تماميت وجود باشد ، بايد اين قيد در حدّ « موضوع » ذكر گردد . ازاينرو مىگويد : ما رسم « موضوع » را از بيان استاد خود « زبدة العارفين مولانا رجبعلى - قدس سره - اقتباس كرده مىگوييم : موضوع عبارت از موجودى است كه در تماميت ذات و وجود محتاج به حالّش نباشد و از اين جهت آن محل به انضمام حالّش ذات و حقيقت نوعى ديگر نگردد .
اقسام عرض
مصنف - ره - عرض را بر دو قسم مىداند :
1 . عرض كلى و آن موجودى است كه محمول و محكوم به باشد به موضوعى و جزء ذات آن موضوع باشد كه مىتواند محمول بر موضوع ديگر شود ، اما جزء يا كالجزء آن موضوع ديگر نباشد ، مثل نوع بياض كه بر شخص بياض به حمل على و هو هو محمول مىشود و بر جسم ابيض هم به حمل فى محمول مىگردد .
2 . عرض شخصى كه همان موجودى است كه محمول و محكوم به باشد در خارج بر موضوعى كه جزء يا كالجزء آن موضوع نباشد . مراد مصنف از جزء يا كالجزء بودن ، جنس يا فصل بودن يا به منزلهء جنس و فصل بودن است .
اقسام جوهر
وى براى جوهر نيز به دو قسم كلى و شخصى قائل است و جوهر كلى را عبارت مىداند از موجودى در خارج كه بر موضوعى محمول باشد و جزء آن موضوع باشد ، در عين حال مىتواند محمول بر موضوع ديگر شود به شرط آنكه جزء يا كالجزء آن موضوع نباشد . و جوهر شخصى عبارت است از موجودى در خارج كه بر موضوعى محمول نمىتواند شود اصلا ، مثل زيد كه محمول بر موضوعى نمىشود اصلا .
وى در خاتمه اين بحث بر تعريف ارسطو از جوهر و عرض كه در منطق شفا و فرفوريوس و ابن رشد آمده است اين اشكال را وارد مىكند كه ارسطو در تعريفش لفظ