تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 631

مساهمون:

ص٦٣١
شىء متجزى الذات باشد بلاواسطه ، اعم از اينكه آن شىء متجزى الذات عرض باشد چون جسم تعليمى ، يا جوهر باشد چون صورت جسمى ، به مذهب قوم ، البته بايد كه متجزى بالعرض حقيقى پاره‌پارهء حقيقى گردد نه پاره‌پارهء مجازى . پس اگر جسم تعليمى شبحى و خيالى منطبع باشد در نفس به انطباع سريانى بلا واسطه ، البته بايد كه متجزّى بالعرض حقيقى باشد نه مجازى ، و هو محال . اما عيب كلام محقق اينكه بناى دفع اين قول را بر اصل بىاصل خلاف واقع گذاشته كه هيولاى أولى در وجود محتاج است به شىء منطبع متجزى بالذات ، يعنى به صورت جسمى ، و حال آنكه نه هيولا محتاج است در وجود به صورت جسمى ، و نه صورت جسمى متجزى الذات است در واقع ، چنان‌كه پيشتر گفته شد . و ما جواب اين شك را به دو نحو مىگوييم - إن شاء اللّه - : يكى به عنوان جدلى و دويم به عنوان غير جدلى . اما به عنوان جدلى اينكه گوييم : اگر حلول صور خياليه در نفس ناطقه سريانى باشد ، مسلم است ؛ اما لا نسلم كه حلول صور خياليه در نفس ناطقه حلول سريانى باشد ، بلكه تواند بود كه حلول طريانى باشد ، چه هرگاه حلول صور شبحيه در آلت خيال كه جسم است به سبب تنوّر به نور و قواى نفس حلول طريانى باشد ، چنان‌كه پيشتر گفته شد ، پس به طريق [ أولى ] تواند بود كه حلول صور خياليه در ذات نفس حلول طريانى باشد . و أيضا هرگاه حلول نقطهء لا ينقسم در سطح ممتد و منقسم مخروطى جايز بوده طريانى باشد ، حلول صورت و شبح روحانى خيالى در نفس مجرد چرا جايز نبوده طريانى نباشد ، بلكه بايد كه البته چنين باشد ، چه مجرد بودن نفس ناطقه به دلايل متعدده ثابت و مسلم است ، و نسبت نفس مجرد به هر جزء از أجزاى متجزى بالذات و متجزى بالعرض حقيقى ، يعنى به مادهء بدن و به صورت و هيأت بدنى و به هر امر حالّ در ماده به حلول سريانى و أجزاى آنها ، على السويه است ، چنان‌كه نسبت هيولاى أولى [ است ] به هر جزئى از أجزاى متجزى يعنى جسم تعليمى ، و متجزى بالعرض حقيقى يعنى صورت جسمى متجزى بالعرض ، نه به جزئى محل جزء يمينى « 1 » و به جزئى محل جزء
هامش
( 1 ) . ( م ) : يمنى .
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 631 | عليقلى ابن قرچغاى خان