فنّ اوّل در طبيعيّات
تعريف علم طبيعى و موضوع آن
على قلى خان ، در بيان علم طبيعى ، تعريف شيخ الرئيس را مىپذيرد كه گفته است :
علم طبيعى صناعتى است و هر صناعت نظرى را موضوعى است از موجودات خارجيه يا وهميات ذهنيه كه صاحب آن علم در آن نظر مىكند به اعتبارى ، و در لواحق آن يعنى در اعراض ذاتيهاش به اعتبارى . و موضوع علم طبيعى اجسام موجود است بما هى واقعة فى التغيّر و بما هى موصوفة بأنحاء الحركات .
شرح اسم جوهر و عرض
مصنف تعريف ارسطويى را براى جوهر و عرض بيان مىكند و به بحث و بررسى درباره آن مىپردازد و مىگويد : چون تعريف جوهر و عرض به « موجود لا فى موضوع » و « موجود فى موضوع » ، متوقف بر شناخت موضوع است ، لذا اشاره به تعريف آن را لازم مىداند و تعريفى را كه قوم درباره موضوع كردهاند ، مورد اشكال قرار مىدهد . وى مىگويد قوم « موضوع » را عبارت از محلى مىداند كه متقوم بنفسه باشد و به عبارت ديگر موضوع ، محلى است كه مستغنى از حالّش باشد . اشكال وى اين است : اگر مراد از تقوم بنفسه يا استغناى از حال ، فقط استغناى محل از حالّش در وجود خارجى است و نه استغناى در تماميت وجود ، لازم آيد كه مادهء اولى موضوع باشد ، چه مادهء اولى ، چنانكه فارابى در كتاب مدينهء فاضله ، و يحيى بن عدى نيز از ارسطو مىگويند ، در ذات و تشخص ناقص خود كه نحو وجود ناقص او در خارج است ، مستغنى از صورت است و در تماميت وجودش محتاج به صورت مىباشد . زيرا بديههء عقلى حكم مىكند كه حامل در خارج وجودا مقدم بر حالّ خود باشد و اگر ماده اولى موضوع باشد ، لازم آيد كه