تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠

فنّ اوّل در طبيعيّات

تعريف علم طبيعى و موضوع آن

على قلى خان ، در بيان علم طبيعى ، تعريف شيخ الرئيس را مىپذيرد كه گفته است : علم طبيعى صناعتى است و هر صناعت نظرى را موضوعى است از موجودات خارجيه يا وهميات ذهنيه كه صاحب آن علم در آن نظر مىكند به اعتبارى ، و در لواحق آن يعنى در اعراض ذاتيه‌اش به اعتبارى . و موضوع علم طبيعى اجسام موجود است بما هى واقعة فى التغيّر و بما هى موصوفة بأنحاء الحركات .

شرح اسم جوهر و عرض

مصنف تعريف ارسطويى را براى جوهر و عرض بيان مىكند و به بحث و بررسى درباره آن مىپردازد و مىگويد : چون تعريف جوهر و عرض به « موجود لا فى موضوع » و « موجود فى موضوع » ، متوقف بر شناخت موضوع است ، لذا اشاره به تعريف آن را لازم مىداند و تعريفى را كه قوم درباره موضوع كرده‌اند ، مورد اشكال قرار مىدهد . وى مىگويد قوم « موضوع » را عبارت از محلى مىداند كه متقوم بنفسه باشد و به عبارت ديگر موضوع ، محلى است كه مستغنى از حالّش باشد . اشكال وى اين است : اگر مراد از تقوم بنفسه يا استغناى از حال ، فقط استغناى محل از حالّش در وجود خارجى است و نه استغناى در تماميت وجود ، لازم آيد كه مادهء اولى موضوع باشد ، چه مادهء اولى ، چنان‌كه فارابى در كتاب مدينهء فاضله ، و يحيى بن عدى نيز از ارسطو مىگويند ، در ذات و تشخص ناقص خود كه نحو وجود ناقص او در خارج است ، مستغنى از صورت است و در تماميت وجودش محتاج به صورت مىباشد . زيرا بديههء عقلى حكم مىكند كه حامل در خارج وجودا مقدم بر حالّ خود باشد و اگر ماده اولى موضوع باشد ، لازم آيد كه