تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 626

مساهمون:

ص٦٢٦
نفس انسانى از راه باطن بىتوسط آلات نه از راه ظاهر به توسط آلات . و شك نيست كه نفس ناطقهء كامل مجرد و مقدس از ماده و علايق ماده متوجه مىشود به مبادى عاليه به توجه تام ، و مرتبط مىشود به ارتباط تام ، و از اين جهت مستعد مىشود از براى استفاضهء علوم جزئيه و كليه از نفوس سماوى از راه باطن . و شك نيست كه توجه كذايى نفس ناطقهء كامل بايد كه به نفس ناطقهء سماوى او باشد نه به بدن جرمانى سماوى و به صور مرتسمه در جرم سماوى ، فحينئذ خالى از اين نيست كه صور جزئيهء گذشته و آينده در نفس سماوى به عنوان كلى مرتسم است يا به عنوان جزئى . پس اگر به عنوان جزئى مرتسم است ، پس ثابت شد جواز مرتسم بودن صور جزئيه در نفس مجرد . و اگر به عنوان كلى مرتسم است ، فحينئذ خالى از اين نيست كه أخبار فايضه بر نفس انسانى يا بر آلت او به عنوان كلى است يا به عنوان جزئى ، نتواند بود كه به عنوان كلى باشد نه بر نفس و نه بر آلت نفس ، از آن جهت كه مفهوم كلى امر مبهمى است قياس به اشخاص و افراد ، و أخبار جزئيه اشخاصند نه نوع كلى . پس بايد كه به عنوان جزئى فايض باشد نه به عنوان كلى . و چون چنين باشد ، نتواند بود كه بر آلت نفس فايض باشد از راه باطن ، و الّا لازم آيد كه نفس مجرد انسان كامل متوجه به نفس سماوى بوده ، مستعد و مستدعى فيض باشد و نفس سماوى افاضه كند عطاى خود را به آلت نفس انسانى به عنوان طفره نه به نفس « 1 » انسانى ، و هو شنيع جدا . پس بايد كه أخبار گذشته و آينده بر نفس فايض باشد از نفوس سماوى به عنوان جزئى ، نه به آلت نفس به عنوان طفره ، فثبت المطلوب . مصنّف - وفقه اللّه - گويد كه بلكه توانم گفت كه نفس مجرد مثالى انسانى نيز بايد كه مرتسم به صور جزئيهء حادثه باشد از راه ظاهر ، چه جاى نفس مجرد حسى و عينى هيولانى فقط . بيانش اينكه گوييم : نفس « 2 » مستغرق در شهوات بدنيه بعد از بطلان بدن و آلات بدن و بعد از بطلان تعلق تدبيرى و ما به التمامى بودن « 3 » او مر بدن را كه نفس حسى و عينى عبارت از آن است ، خالى از اين نيست كه متألّم از فقد بدن و لذات بدن و طالب و
هامش
( 1 ) . ( م ) : نقش . ( 2 ) . ( م ) : نفوس . ( 3 ) . ( م ) : بون .