محال .
و ايضا شك نيست كه همگى صور و معانى جزئيه در آلات خمسه نفس ناطقه حادث [ و ] موجود نمىگردد مگر به سبب توجه امعانى يا اجمالى نفس ناطقه ، و باقى و محفوظ نمىماند در آلت خيال و حافظه و متخيله مگر به توجه اجمالى نفس ، از آن جهت كه جسم بما هو جسم نه لياقت انطباع صور روحانى ادراكى دارد و نه لياقت حفظ آنها [ را ] ، اعم از اينكه حلول آنها در آن آلات سريانى روحانى باشد يا طريانى روحانى . پس هرگاه توجه و نور نفس ناطقه سبب انطباع صور و معانى جزئيه باشد از واهب الصور در آلت خيال و سبب حفظ و بقاى آنها باشد در آنها ، پس به طريق اولى سبب حدوث و انطباع صور عقليه تواند شد در ذات خود از واهب الصور ، و سبب حفظ و بقاى آنها تواند شد در ذات خود ما دام متوجها إليها به توجه اجمالى به شرط آلت حافظه ، و الّا لازم آيد كه معلول علت تامه منفك شود از علت تامه ، و هو محال .
و أيضا شك نيست كه نفس ناطقه انسانى كه در اول تعلق به بدن ، ساذج محض است از صور حسيه و عقليه ، كأنّه به زبان حال طالب و مستدعى صورت حسيهء فايض است از مفيض آن صورت حسيه . و چون حاصل شد ، بعد از آن كأنّه مال خود دانسته متوجه به حفظ آن صورت است در صندوق ذات خود نه متوجه به معطى آن صورت . و همچنين وقتى كه ساذج محض است از صور عقليه ، به زبان حال طالب و مستدعى صورت عقليهء فايض است از مفيض آن صورت عقليه و از مخرج او از قوه به فعل . و چون آن صورت عقليه را حاصل كرد در ذاتش كلية ، بعد از آن كأنّه مال خود دانسته متوجه به حفظ آن صورت است در ذات خود اجمالا و طبيعيا نه متوجه به معطى و مفيض آن صورت ، ما دامى كه ميل و خواهش به آنها داشته باشد . و چون چنين باشد ، پس در بقاى آن صورت در ذاتش و ملاحظه او آن صورت را به استرجاع إمعانى او به عقل فعال دخل ندارد ، هر چند كه ذات نفس ناطقه و صورت و كمال ثانى او بىمعطى و مفيض موجود نباشد در واقع و نفس الأمر .
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 622
مساهمون: عليقلى ابن قرچغاى خان
ص٦٢٢