تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١
به اين مقدمه حقهء بديهيه كه نفس ناطقه ، صور كليهء معقوله را قبول مىكند از واهب الصور متعاقبا به عنوان تقرّر و اجتماع ، چنان‌كه محقق طوسى در اخلاق ناصرى گويد : « هيچ جسم قبول صورتى نتواند كرد بالذات « 1 » تا صورتى كه پيش از آن داشته باشد از او زايل نشود ، مثلا جسمى كه « 2 » نقش مهرى قبول كرده باشد تا آن نقش از او نرود « 3 » ، نقش مهرى ديگر در او مصوّر نشود . چه اگر از نقش اول « 4 » چيزى مانده باشد ، هر دو نقش مختلط مىشوند « 5 » و به هيچ‌كدام منتقش تمام « 6 » نشود . و اين حكم در جملگى اجسام مستمر و تمام باشد . و حال نفس به خلاف اين است ، از بهر آنكه چندان‌كه صور معقولات و محسوسات بر او طارى مىشود ، يكى از پس يكى « 7 » جمله را قبول مىكند بالذات « 8 » ، بىآنكه استدعاى زوال صورت « 9 » سابق كند ، بلكه جملگى صور در او تامّ و كامل و « 10 » متمثّل است و هرگز به جايى نمىرسد كه از بسيارى صورت كه در او حاصلند « 11 » عاجز شود از قبول صورتى ديگر ، بلكه « 12 » بسيارى صور در او معين « 13 » است بر اسبابى « 14 » قبول صورتى ديگر . « 15 » پس نفس ناطقه « 16 » جسم نباشد « 17 » » « 18 » . إنتهى كلامه . و أيضا چون ثابت و مسلم است كه نفوس جزئيه انسانى به مذهب شيخ جوهر مجرد حادث به حدوث بدن و ساذج از صور علميه‌اند ؛ و شك نيست كه صور علميه خصوصا صور عقليهء او ثابت بود قياس به هواى قابل نور و مستكمل به نور ، غذاى نفس ناطقه و كمال او ، و به مذهب شيخ ، علت غايى سعى و حركت و طلب علم اوست . پس هرگاه علت غايى سعى و حركت نفس به مذهب او صور عقليهء حقه باشد ، بايد كه علت غايى او براى او باقى باشد و الّا حركت و سعى او لغو و باطل خواهد بود ، و هو
هامش
( 1 ) . ( اخلاق ناصرى ) : - . ( 2 ) . ( همان ) : + صورت تثليث دارد تا آن صورت بازنگذارد صورت تربيع در او حال نتواند شد و پاره‌اى شمع كه . ( 3 ) . ( همان ) : برنحيزد . ( 4 ) . ( همان ) : + هنوز . ( 5 ) . ( همان ) : شوند . ( 6 ) . ( همان ) : عام . ( 7 ) . ( همان ) : ديگرى . ( 8 ) . ( همان ) : - . ( 9 ) . ( همان ) : صور . ( 10 ) . ( همان ) : - . ( 11 ) . ( همان ) : حاصل آيد . ( 12 ) . ( همان ) : - . ( 13 ) . ( اخلاق ناصرى ) : + او . ( 14 ) . ( همان ) : آسانى . ( 15 ) . ( همان ) : صور ديگر + . . . ( 16 ) . ( همان ) : - . ( 17 ) . ( همان ) : نبود . ( 18 ) . اخلاق ناصرى ، صص 51 - 52 .
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 621 | عليقلى ابن قرچغاى خان