پس از اين جهت كه به منزلهء هيولاى ساذج شده است ، قابل استعدادات حادثه و صور حادثه است عارضا ، و از اين جهت كه نفس فاعل است بالذات به شرط بدن ، موجد ميل و توجه است از خود در خود به شرط متوجه اليه . و همين ميل و توجه به متوجه إليه علت فاعلى استعداد آن صورت ، و ساير شروط و اسباب ، علل معدهء حصول آن استعداد است از براى حصول آن صورت از واهب الصور . و چون آن صورت به سبب ميل « 1 » نفس به حصول آن صورت فايض و حاصل شود و در ذات نفس به شرط آلت حس مشترك ، بعد از آن حادث [ شود ] ميل و حفظ آن استعداد كه ميل ديگر است . و نفس حفظ كند به آن ميل آن استعداد را به شرط آلت حافظه ، چنانكه بعد از اين مدلّل خواهيم گفت - إن شاء اللّه . و چون حال چنين باشد ، پس ما دام كه اين علت فاعلى استعداد و حفظ استعداد و علل معدّى آنها باقى باشد ، وجود « 2 » صورت فايضه بر آن استعداد كه تابع اوست باقى خواهد بود تا مدتى نه زايل فورا .
و ايضا شك نيست كه قوه ملكه كه شيخ الرئيس قائل شده است ، آن نيز شيئى « 3 » است وجودى حادث بعد أن لم يكن ، نه عدمى صرف . فحينئذ خالى از اين نيست كه علت موجده و مبقيهء اين قوهء ملكه همان علت فاعلى اوست جميعا ، يا علت موجدهء او علت فاعلى ، و علت مبقيهء آن ، علت قابلى اوست كه نفس است . پس هر نحو كه در حدوث و بقاى قوهء ملكه گويد ، ما نيز همان را خواهيم گفت .
و ايضا قطع نظر از اينها گوييم : تواند بود كه نفس ناطقه بعد از ارتسام به صور حسيه يا عقليه كه به منزلهء غذاى اوست مرتبط شود به واهب آن صور [ كه ] معطى غذاى اوست ، به حيثيتى كه لازم داشته باشد ربط توجه و التفات اجمالى و كالطبيعى را ، چنانكه ربط قارى كتاب به علم و عمل آنجا « 4 » لازم دارد توجه « 5 » اجمالى و كالطبيعى او را به اعمال اينجا « 6 » . و آن توجه و التفات اجمالى و كالطبيعى نفس كه فعل نفس است ، لازم داشته باشد حفظ و دوام و بقاى آن صور را در نفس از واهب الصور ، به حيثيتى كه به محض
هامش
( 1 ) . ( م ) : + به .
( 2 ) . ( م ) : و خود .
( 3 ) . ( م ) : شىء .
( 4 ) . ( م ) : ؟ ؟ ؟ ( ؟ ) .
( 5 ) . ( م ) : بوجه .
( 6 ) . ( م ) : ؟ ؟ ؟ ( ؟ ) .