تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 609

مساهمون:

ص٦٠٩
بود . و چون چيزهاى مادّى داند ، مانند ايشان نبود . پس عاقل است و عقل « 1 » و معقول بهم به نوعى و نوعى ، بر اين نحو « 2 » كه وصف كرديم . و گفت : هر جنسى از اجناس « 3 » ماده و طبيعت و علت فاعلى « 4 » يا به قوت بود يا بفعل . و همچنين چيزها در نفس يا به قوت بود « 5 » يا بفعل ، چون عقل كه بسيار بود « 6 » كه به قوت بود در نفس و بسيار بود « 7 » كه بفعل بود . و چون عقل در نفس بفعل بود « 8 » و عقل بفعل علت « 9 » تمام‌كننده « 10 » مر عقل به قوت را . و همچنان‌كه چيزهاى محسوس در چيزهاى « 11 » بينايى آيد چون طلب « 12 » او را پوشيده دارد ، محسوس باشند به قوت ، و چون روشنى بر آن تابد بفعل شود « 13 » و محسوس بفعل شريف‌تر باشد « 14 » از محسوس به قوت ، همچنين عقل بفعل شريف‌تر بود « 15 » از عقل به قوت ، از آن جهت « 16 » كه عقل بفعل ، عاقل « 17 » به قوت را عاقل بفعل كند و هر « 18 » عقل بقوّت منفعل بود و عقل بفعل فاعل . و گفت : عقل بفعل چون ما از تن جدا باشيم همچنان عقل بفعل باشد « 19 » ، الّا اينكه عقل « 20 » فعال بود كه هرگز « 21 » منفعل نگردد چنان‌كه در تن منفعل شود « 22 » . پس چون صفت كرد و گفت به گفتار « 23 » جزم كه : نفس نميرد « 24 » الّا اينكه گفت كه « 25 » با وى هيچ قوت نيست كه نه تباه شود الّا قوت عقل ، از آن جهت كه او تباه نشود و نميرد « 26 » . پس گفت « 27 » عقل بفعل اگر « 28 » تمام است و كار به خود همى كند ، پس چه بودش كه دانسته « 29 » را باشد كه فراموش كند و علمش چنان ثابت نبود كه زايل
هامش
( 1 ) . ( م ) : عل . ( 2 ) . ( مصنفات . . . ) : گونه . ( 3 ) . ( همان ) : هر جنسى از اجناس چيزها . ( 4 ) . ( همان ) : كننده‌اى بود و هريك از اينها . ( 5 ) . ( همان ) : در او باشند . ( 6 و 7 ) . ( همان ) : افتد . ( 8 ) . ( همان ) : علت بود . ( 9 ) . ( همان ) : علتى . ( 10 ) . ( م ) : كنند . ( 11 ) . ( مصنفات . . . ) : حيّز . ( 12 ) . ( همان ) : افتد چون ظلمت . ( 13 ) . ( همان ) : آيد محسوس باشند بفعل . ( 14 ) . ( همان ) : گرامىتر . ( 15 ) . ( همان ) : - . ( 16 ) . ( همان ) : - . ( 17 ) . ( همان ) : عقل . ( 18 ) . ( همان ) : نيز . ( 19 ) . ( همان ) : بود . ( 20 ) . ( همان ) : عقلى . ( 21 ) . ( م ) : هزار . ( 22 ) . ( م ) : نشود . ( 23 ) . ( مصنفات . . . ) : بگفت به گفتارى . ( 24 ) . ( م ) : بمفرد . ( 25 ) . ( مصنفات . . . ) : - . ( 26 ) . ( همان ) : مگر قوت عقل جدا كه نميرد و تباه نشود . ( 27 ) . ( همان ) : + اگر . ( 28 ) . ( همان ) : - . ( 29 ) . ( همان ) : دانسته‌ها .