إلى مقصد مّا فإذا وصل إليه ثم عرض له « 1 » من الأسباب ما يحوله « 2 » عن مفارقته « 3 » صار السبب الموصل بعينه عائقا » « 4 » .
فصل هشتم در بيان عاقليت و معقوليت نفس ناطقه
مفسر كتاب نفس ارسطو گويد كه ارسطو گفت : « عقل يعنى نفس عاقل « 5 » چيزى است از چيزهاى معلوم ، پس تو چگونه « 6 » بينى عقل خود را مىداند يا نمىداند ؟ اگر خود را نمىداند ، پس « 7 » چگونه صفت كند و گويد جوهرى است مفارق « 8 » از تن كه چيزها را بداند ، اگرچه از تن غايب باشند « 9 » ؟ و اگر « 10 » خود را مىداند چه گويى « 11 » خود را چنين « 12 » مىداند كه همگى او عقل است يا چنين « 13 » مىداند كه نه همگى او عقل است « 14 » ؟ دو مفسده قبيح لازم آيد « 15 » : يكى آنكه عقل بسيط نباشد ، دويم آنكه همگى خود را بداند ، از آن جهت كه « 16 » بعضى از او دانا خواهد بود و بعضى نادان « 17 » . و اگر خود را چنين داند « 18 » كه همگى او عقلى « 19 » است بسيط ، پس خود معقول نيز بود كه عقل معقول را تواند دانست . و از اين لازم « 20 » آيد كه عقل عاقل بود و معقول بهم . پس از او « 21 » معقول يك چيز خواهد « 22 » بود . و از اين لازم آيد « 23 » كه عقل مانند آن چيزهاى محسوس بود كه همين « 24 » داند . و سخن را در
هامش
( 1 ) . ( همان ) : - .
( 2 ) . ( همان ) : يعوقه .
( 3 ) . ( همان ) : مفارقتها .
( 4 ) . شفا ، طبيعيات ، فن السادس فى النفس ، مقاله 5 ، فصل 3 ، ص 197 .
( 5 ) . ( مصنفات بابا افضل ) : - يعنى نفس عاقل .
( 6 ) . ( همان ) : پس چه .
( 7 ) . ( همان ) : - .
( 8 ) . ( همان ) : جدا .
( 9 ) . ( همان ) : + آن چيزها .
( 10 ) . ( م ) : + و اگر ؛ ( مصنفات . . . ) : + زانست كه .
( 11 ) - ( همان ) : + بدان .
( 12 ) . ( همان ) : - .
( 13 ) . ( همان ) : بدان كه .
( 14 ) . ( همان ) : همگى عقل است اگر بدان مىداند كه نه همگى عقل است .
( 15 ) . ( همان ) : دو چيز زشت از اين لازم شوند .
( 16 ) . ( همان ) : نداند چون .
( 17 ) . ( همان ) : است و عقل و بعضى نه دانا .
( 18 ) . ( همان ) : بدان مىداند .
( 19 ) . ( همان ) : عقل .
( 20 ) . ( همان ) : پس لازم بود .
( 21 ) . ( همان ) : او و .
( 22 ) . ( همان ) : - .
( 23 ) . ( همان ) : شود .
( 24 ) . ( همان ) : همى .