آن نفس عينى و حسى انسانى كه فى الحقيقه آلت إفاضهء علوم الهاميهء آن نفس مثالى سماوى [ است ] بر آن نفس عينى انسانى از راه باطن ، يعنى به شرط آلات حسيه خصوصا وقتى كه روح دماغى متكوّن شود و آن نفس انسانى متعلق شود به آن روح تا آخر عمر آن مولود .
و دليل بر وجود اين نور قوائيهء ملهمه و معلميه در نفس عينى و حسى انسانى اين است كه چون ثابت و مسلم است كه نفس عينى و حسى انسانى چون متعلق و منغمس مىشود در مادهء بدن هيولانى عنصرى ، در ابتداى تعلق به نحوى منغمس و مستغرق در بدن هيولانى مىشود كه علم و شعور به ذات و علوم مثالى خود را بالكليه فراموش مىكند و كأنّه جماد محض مىشود . و چون چنين شود ، خود ، خود را از اين غفلت و قوت بيرون نمىتواند آورد ، پس بايد كه نفس سماوى كه مصوّر به صور عقليه و علميه و عمليهء فعّاله است ، او را از اين قوت بيرون آورد . و ثابت و مسلم است كه چنانكه نفس عينى سماوى فعل و إفاضهء استعداد در بدن عنصرى نتواند كرد مگر به توسط بدن سماوى به شرط قواى فايضه بر بدن عنصرى ، همچنان نفس مثالى سماوى ، فعل و افاضه علوم بر نفس عينى عنصرى نتواند كرد مگر به توسط بدن مثالى خود به شرط قواى نورانى خود كه عرض نورانى است قائم به مفيض به عنوان مفعولى و قائم به نفس عينى عنصرى به عنوان حلولى . پس چنانكه نفوس عينى سماوى به توسط بدن و قواى عينى خود تأثيرات حكيمانه مىكنند « 1 » در بدن عنصرى ، همچنان نفس مثالى او به توسط قواى خود تأثيرات حكيمانه مىكند در نفس عينى عنصرى و افاضه مىكند صور علميه را بر او ، إلّا اينكه چون نفس « 2 » انسانى ذو جهتين بوده در شأنش هست كه از جهت قوهء ناطقه متوجه به عالم علوى و إلهى شود و از جهت قوهء وهميه و حسيهء هيولانيه متوجه به عالم سفلى و هيولانى [ شود ] ؛ و در بعضى به حسب طينت ذاتى ميل و محبت به عالم علوى بوده قوهء علوى و الهى أقواست از جهت قوهء وهمى و هيولانى و در بعضى بالعكس ، پس هر نفسى كه ميل و محبت ذاتى او به عالم علوى أقواست ، مستعدّ اين است كه اين نور و
هامش
( 1 ) . ( م ) : مىكند .
( 2 ) . ( م ) : نفوس .