تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
باشد « 1 » ؟ ارسطو گفت « 2 » : چون حكمت از نفس پوشيده شد ، نفس « 3 » هم از خود كور بود و هم از ديگرى ، چنان « 4 » كه چشم بىفروغ چراغ ، هم از خود كور بود و هم از ديگرى » « 5 » . اما دليل عقلى بر اين مطلب اينكه در جايش ثابت شده كه نفس كل ، عالم است به جميع ابدان متناهى موجود در دور تعميرى و به جميع ابدان غير متناهى موجود در ادوار تعميريهء غير متناهيه به علم بسيط أشرف فيضى ، يعنى فايض از عقل كل إبداعا . و ثابت شد كه مبدع زايل و باطل نمىشود . و ثابت شده كه هر نفس مثالى متعلّق به بدن مثالى و متعلق [ به بدن ] عنصرى همان نفس كل است بكلّه ، إلّا اينكه به حسب استعداد ذاتى هر بدن مثالى علوم و اخلاق او در بعضى ابدان مثالى مكشوف است بكلّه و در بعضى ابدان مثالى مكشوف است ببعضه و مغمور و منسى است ببعضه . و به حسب استعداد بدن عنصرى در جميع ابدان مغمور « 6 » است بكلّه . و ثابت شده كه علوم نفس مثالى ، علوم تبعى نفس كل است على حسب استعداد البدن المثالى . پس بايد كه علوم تبعى او در نفس عنصرى مغمور باشد ، به حيثيتى كه آنچه از علوم و اخلاق و افعال در نفس عنصرى حادث شود ، در علم نفس مثالى موجود باشد بلا زيادة و نقصان به نحو أعلا و أشرف ، و در نفس حسى موجود باشد مغمورا . پس تأويل حديث شريف فى قوله : « و لو لا ذلك لم يدر أحد من خالقه و رازقه » اين است كه اگر آن علم تبعى در نفس حسى و دنيوى نمىبود مغمورا ، نفس ناطقهء حسى مستعد به استعداد ذاتى نمىبود كه صور علميهء حصوليهء شبحيه خالقيت و رازقيت بر او فايض شود از واهب علم ، و عالم نمىبود به خالق و رازق خود ، نه اينكه متذكّر نمىبود به خالقيت و رازقيت . سيوم ، عقل قوائيهء ملهمه و معلميه ، و آن عبارت از نور قوائيه نفوس مثاليهء فعاله است فايض بر نفس عينيهء انسانيه و حيوانيه از نفس مثالى سماوى مدبّر بدن عينى و عنصرى
هامش
( 1 ) . ( همان ) : است . ( 2 ) . ( همان ) : ارسطاطاليس گفت كه . ( 3 ) . ( همان ) : در خود يعنى در نفس نهان و پوشيده شد . ( 4 ) . ( همان ) : همچنان . ( 5 ) . مصنفات بابا افضل ، رساله تفاحه ، ص 122 . ( 6 ) . ( م ) : معمور .