تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨
روح كبدى ، نور و پرتو بسيطى را افاضه مىكند كه هم جاذبه و هم ماسكه و هم هاضمه و هم دافعه و هم مشتهيه و هم مولدهء مثل خود باشد . و هم به حسب مزاج روح دماغى متكوّن در تجويف مقدّم دماغ ، نور و پرتو بسيطى را افاضه مىكند كه قابل صور جزئيه محسوسه خمسه باشد جميعا . و به حسب مزاج باصره همين قابل صور محسوسهء بصر باشد فقط . و به حسب مزاج روح سامعه همين قابل صور مسموعه باشد فقط . و به حسب روح شامه قابل صور مشمومه ، و به حسب روح ذائقه قابل صور مذوقه ، و به حسب روح لامسه قابل صور ملاست و خشونت ، و حرارت و برودت ، و ثقل و خفّت باشد فقط . و به حسب روح واهمه همين قابل معانى جزئيه باشد جميعا . و [ به حسب روح عاقله ] هم مركّب و هم محلّل و هم مفكّر باشد جميعا . و به حسب مزاج روح حافظه نور و قوتى افاضه كند همين حفظ صور و معانى كند فقط . پس ، از اين دانسته شد كه در همهء آلات ، نور و پرتو نفس ، نور عرضى بسيط خاصى است كه به حسب مزاج آن روح مبدأ آثار مختلفه باشد ، نه اينكه به ازاى هر فعلى و انفعالى نور و پرتو خاص على حدّه باشد ، و الّا لازم آيد كه نور و پرتو مصوّره و خلّاقه به عدد هر عضو و رگ و ريشه و اشكال و الوان طواويس ، نور و قواى خاصّ لا يعدّ و لا يحصى باشد و هو بعيد من العقل جدا . و از اين جمله دانسته مىشود كه نفس ناطقه انسانى ، به شرط تعلق روح حسّ مشترك و افاضهء نور و پرتو قواى حساسى بر آن روح و به توسط او به جميع اعضاى حساسهء خمسه ، مدرك محسوسات ظاهريه است ، الّا اينكه بعضى از آلات حسّاسه به محض اتصال محسوس به آن آلت ، شاعر و مدرك محسوس است ، چون روح منوّر به نور و قواى لمسيه و روح منوّر به نور و قواى ذوقيه . و بعضى به توسط تكيّف هواى ما بين حاسّ و محسوس ، شاعر و مدرك محسوس است ، چون روح شامّه و سامعه و باصرهء منوّر به [ نور و ] قواى شميّه و سمعيّه و بصريّه . و از اين دانسته مىشود كه آلت لامسه ، روحى است منوّر به نور حسيهء لمسيه منبثّ « 1 » و نافذ در تمام پوست و گوشت و رگ و عصب و
هامش
( 1 ) . ( م ) : مثبت .
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 568 | عليقلى ابن قرچغاى خان