تأحدها فى الذات » « 1 » .
تذنيب - مفسّر كتاب نفس گويد كه ارسطو : « چون كرد « 2 » يكيك حس را ، صفتى ديگر كرد حواس را و گفت : هر حاسه « 3 » از حواس چون قبول كند محسوس را ، قبول كند صورت محسوس را « 4 » نه عنصرش را ، چون موم كه نقش انگشترى را قبول كند نه انگشترى را . پس جملهء حواس كار خود آنگاه كنند كه صورت محسوس را قبول كرده باشند ، چون حس بينايى كه آنگاه « 5 » از لون آگه شود كه صورت لون را قبول كند . و همچنين حس شنوايى آنگه از آواز آگه شود كه صورت محسوس « 6 » را قبول كند ، و همچنين ساير « 7 » حواس « 8 » . و گفت : چيز پذيرنده صورت محسوسات را اوست حاسه نخستين كه در اوست قوت حسى و آن روح خالص است و محل و حامل قوتهاى حسى اوست . و گفت : چه بود حواس را كه « 9 » از افراط محسوسات خود تباهى گيرند ، چون روشنى مفرط كه بينايى را تباه كند ، و آواز سخت شنوايى را باطل كند ، و بوى قوى بويايى را ببرد « 10 » ، و تلخى به افراط قوة ذوق را تباه كند « 11 » ، و حرارت شديد قوة « 12 » حس لمس را باطل كند « 13 » . پس در اين سؤال ، سخن مطلق گفت كه : جمله حواس را بنا بر اعتدال است و هيچ معتدلى از معتدل « 14 » چون خود تباه نگردد ، بلكه آن محسوسات كه از اعتدال به افراط روند « 15 » ، حاسه را از اعتدال بگردانند و تباه كنند . پس از اين است كه چيزهاى محسوس كه به افراط باشند ، قوت حس را باطل كنند . و گفت اعتدال بر دو نوع است : يكى آنكه چيزى « 16 » ميان دو طرف باشد چون آب فاتر كه ميان گرمى و سردى بود كه نه گرم و نه سرد بود . دويم آنكه چيزى كه « 17 » دو طرف را قبول نتواند « 18 » كرد چون
هامش
( 1 ) . شفا ، طبيعيات ، فن السادس فى النفس ، مقاله اول ، فصل پنجم ، ص 34 .
( 2 ) . ( مصنفات بابا افضل ) : چون وصف كرد دانا .
( 3 ) . ( همان ) : حاسهاى .
( 4 ) . ( همان ) : صورت محسوس را قبول كند .
( 5 ) . ( همان ) : آنگه .
( 6 ) . ( همان ) : + خود .
( 7 ) . ( همان ) : ديگر .
( 8 ) . ( همان ) : + . . .
( 9 ) . ( همان ) : تا .
( 10 ) . ( همان ) : به زيان برد .
( 11 ) . ( همان ) : گرداند .
( 12 ) . ( همان ) : قوى .
( 13 ) . ( همان ) : ببرد .
( 14 ) . ( همان ) : معتدل از معتدلى .
( 15 ) . ( همان ) : گرايند .
( 16 ) . ( همان ) : چنانكه چيز .
( 17 ) . ( همان ) : چيز .
( 18 ) . ( همان ) : تواند .