كودك كه « 1 » صالح خوانندش و نه فاسق بىآنكه « 2 » به يك طرف گرايد ، پس « 3 » صالح بود يا فاسق . و اعتدال حواس از قسم دويم « 4 » است كه ميان دو طرف باشد بىميل به طرفى . و از اين است كه محسوسى « 5 » كه به افراط رود « 6 » اعتدال حواس را باطل كند » « 7 » .
فصل هشتم در بيان مذهب مصنّف - وفقه اللّه - در ارواح و قواى مصوّره و غاذيه و حسّاسه تفصيلا
گوييم : پيشتر دانسته شد كه نفس ناطقه انسانى يك جوهر بسيط نورانى مدبّر و صانع بالقوهاى است كه صانع بالفعل نتواند شد مگر به آلات و أعضاى بدن و به قوت فائضه بر آن آلات و اعضاى بدن . و ثابت شد كه اين جوهر صانع به محض تعلّق به روح غريزى منبثّ در نطفه به نحوى مدهوش و ناسى از علوم عالم مثالى خود و ساذج محض است كه به هيچ وجه شاعر و عالم به ذات خود و به غير ذات خود نيست اصلا . و چون به توسط اين روح تصوير و تخليق عضو قلب و كبد و دماغ و ساير اعضا كند ، اول متعلّق مىشود به جميع اعضاى بدن و افاضه مىكند نور و پرتو خود را به روح غريزى و به جميع اجزاى بدن . و ثابت و مسلّم است كه در هر بدن يك روح غريزى است كه متولّد مىشود در عضو قلب و از او سارى مىشود به كبد و دماغ و به جميع اجزاى بدن ، و به حسب مزاجات اعضايى مختلف مستعدّ به استعدادات مختلفه مىگردد .
و چون اين دانسته شد ، گوييم : به حسب مزاج روح منبثّ در نطفه ، نفس افاضه مىكند نور و پرتو بسيطى [ را كه ] مترتب بوده مصوّر و خلّاق جميع اعضا و جميع اعصاب و عروق كبار و صغار و باطات و مصوّر نقوش و الوان طواويس باشد ، به نحوى كه جميع مهندسين و نقاشان اولين و آخرين يك سر موى او را نتوانند ساخت . و به حسب مزاج
هامش
( 1 ) . ( همان ) : + نه .
( 2 ) . ( همان ) : تا آنگه كه .
( 3 ) . ( همان ) : + يا .
( 4 ) . ( همان ) : اين قسم .
( 5 ) . ( همان ) : از اين روى محسوس .
( 6 ) . ( همان ) : + از .
( 7 ) . مصنفات بابا افضل كاشانى ، ترجمه رساله نفس ارسطو ، ص 429 .