تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
غايت قرار دادن عاقل و عالم شدن بالفعل نفس انسانى و كمال حقيقى دانستن آن براى عقل هيولانى ، در واقع برترى و فضيلت علم و حكمت نظرى را بيان مىكند . مبدأ نزول حكمت و حقيقت حكمت ارسطويى مطلب ديگرى است كه وى با استشهاد از قول ارسطو در رسالهء تفاحه كه توسط بابا افضل كاشانى به فارسى برگردانده شده ، در مقدمه دوم ، بدان مىپردازد .

امور عامهء مطلقه بر سبيل مصادرات

در مقدمه ديگر طى سه فصل ، امور عامهء مطلقه را بر سبيل مصادرات بيان مىكند كه عمدهء مطالب آن به شرح ذيل است : مصنف در اين موضع مىگويد : فصول سافلهء انواع حقيقى ، امور بسيط محض ممتاز به نفس ذاتند كه هريك به حسب جهات مختلف ، مختلف الأحكامند و به اعتبارات مختلف ، مصداق و منشأ انتزاع مفاهيم مختلف مىباشند . وى « امر » ، « هو » و « شىء » را از اجلاى تصورات بديهيه مىداند و مىگويد هر لفظى يا موضوع است براى معنى مّا ، يا غير موضوع است . هر لفظى كه موضوع است ، لايق سؤال به « ما » شارحه است . و از جمله اين الفاظ موضوعه كه ما يراد است ، لفظ « امر » ، « هو » و « شىء » است كه از شدت بداهت نياز به شرح ندارد مگر به جهت تذكر . وى آنها را كالمترادفين دانسته است . در جواب « ما » شارحهء آنها جواب شايسته را عبارت مىداند از ما يراد بديهى كه لازم آنها معنى مقابليت لا شىء و لا امر و لا هو است . و نيز از لوازم آنها « ممكن أن يشار اليه بودن » بوجه مّا به عنوان ثبوت است نه به عنوان نفى و سلب . و مراد از ثبوت نيز « ما يراد بديهى » است كه مقابل لاثبوت است . مصنف به مسلك حكمت خاصه ، يعنى اثولوجيا ، امور خارجى را يا عينى و يا شبحى مىداند . وى مىگويد : امور ذهنى مطلق كه مقابل امور خارجى مطلق است به اصطلاح قوم عبارت است از صورت و هيأت رسميه‌اى كه در نفس انسانى مرتسم است ، و به اصطلاح ما عبارت است از صورت و هيأت رسميه و شبحيه‌اى كه در جوهر شاعر به أنا مرتسم باشد ، اعم از اينكه آن جوهر ، نفس ملكى باشد يا فلكى ، يا انسانى ، يا حيوانى و