تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
است كه اگر فيلسوف مشائى ناميده شوند به خطا نيست . اما مراد از اصطلاح مشائى در اينجا بايد به معناى متداول در جهان اسلام گرفته شود ، چه اينكه تأثر عام فلاسفه اسلامى از اثولوجياى منسوب به ارسطو ، سبب آن گرديده كه نتوان حكيم مشائى نابى پيدا كرد كه تا حدى فلسفه نو افلاطونى در او تأثير نكرده و بنابراين تا حدى اشراقى نشده باشد ، چنان‌كه پروفسور هانرى كوربن از مير داماد به عنوان نمونه‌اى از اين فلاسفه مشائى در جهان اسلام نام مىبرد و درباره او مىنويسد : « اغلب او را در زمرهء مشائيان قرار داده‌اند و اين مطلب نادرست نيست ، اما از اين مشائى خلسه‌هايى بسيار جذّاب روايت شده كه در آنها ردّپاى بسيار روشنى از سهروردى مىتوان يافت » « 1 » . بدين ترتيب مىتوان گفت حكمت در ميان حكماى اين مكتب آميزه‌اى از مشرب مشائى - اشراقى با جنبه‌هايى از تفكر ايران باستان ، مذاق عرفانى و تعاليم آيات الهى و احاديث و روايات ائمه معصومين - عليهم السلام - است . و البته اين آميختگى از عناصر مذكور نبايد چنين تلقى شود كه حكماى اين مكتب مباحث جديد ، آراى نوين و ابتكارات ارزشمندى ارائه نكرده‌اند ، بلكه بررسى در آثار و مكتوبات آنان اين تلقى را باطل مىسازد ، چنان‌كه در حكمت متعاليهء ملا صدرا با انقلابى كه وى در مسأله وجود كرد و ابتكارى كه در بيان حركت جوهرى و مسأله معاد از خود نشان داد و تأثير شگفت و غير قابل انكارى كه در فلسفه بعد از خود گذارد ، اوج شكوفايى اين فصل پربار از تاريخ فلسفه و حكمت اسلامى به عيان و آشكارا ديده مىشود . پس از مير داماد ، ادامه جريان مكتب اصفهان بدين صورت است كه شاگردان و شاگردان شاگردان وى عمدتا به دو گروه تقسيم مىشوند : يكى آنهايى كه بر سر قول به اصالت ماهيت و پيروى از استاد در اين مسأله وفادار ماندند ، از قبيل ملا شمساى گيلانى ، ملا رجبعلى تبريزى و شاگردان ايشان . و گروه ديگر كه با انقلاب عظيم ملا صدرا در مسألهء وجود و اختيار مذهب اصالت وجود ، جلوه‌اى ديگر از فلسفه و حكمت
هامش
( 1 ) . تاريخ فلسفه اسلامى ، ج 2 ، ص 148 .