بفعل تر گردد « 1 » . اما آنچه بفعل تر بود چون شير و زيت و شراب و مانند آن . پس « 2 » اين است مخالفت حسّ ذوق « 3 » با حواس ديگر . و اما اتفاق وى با ديگر حواس اين « 4 » كه حسّ ذوق « 5 » آن چيز را كه طعم دارد بشناسد و آن را كه طعم ندارد نشناسد « 6 » چون ديگر حواس . و آن چيز كه طعم ندارد دو نوع بود : يكى آنكه حسّ ذوق را تباه نكند ، چون آهن و سنگ . و نوع ديگر كه تباه كند ، چون سموم و مانند آن « 7 » .
و چون خبر داد كه ذوق طعمها را به لمس شناسد ، پس صفت ذوق كرد و گفت : ذوق قوتى است حسى مانند طعم بقوه ، چون طعم را لمس كند مانند طعم شود بفعل » « 8 » .
فصل هفتم در حسّ لمس
مفسّر كتاب نفس گويد كه ارسطو بعد از صفت ذوق به وصف لمس آغاز كرد : « و او را وصف كرد به دو صفت غريب و بدان مقامات شنونده را مرعى داشت « 9 » : يكى « 10 » آنكه گفت حاسهء لمس نه يك حاسه است بلكه حواس بسيارند . دويم « 11 » آنكه « 12 » حسّ لمس نه گوشت راست ، بلكه چيزى ديگر راست كه گوشت « 13 » در باطن پوشيده است « 14 » . و اما حجت بر اينكه حاسّهء لمس يكى نيست اينكه هر حاسه « 15 » دو ضدّ را يابد و آنچه ميان دو ضدّ بود ، چون حاسهء « 16 » بينايى كه سياهى و سپيدى « 17 » را شناسد و رنگهاى ديگر را كه در ميان اين دو بود « 18 » . و همچنين حاسهء شنوايى كه آواز زير و بم را شناسد و آنچه ميان
هامش
( 1 ) . ( همان ) : بفعل ، و آب گردد .
( 2 ) . ( همان ) : - .
( 3 ) . ( همان ) چشيدن .
( 4 ) . ( همان ) : آن .
( 5 ) . ( همان ) : چشيدن .
( 6 ) . ( همان ) : هم بشناسد .
( 7 ) . ( همان ) : يكى چون آهن و سنگ كه طعم ندارد و حس ذوق را تباه نكند و نوع ديگر چون سموم كه طعم ندارد و ذوق ديگر را تباه كند .
( 8 ) . مصنفات بابا افضل كاشانى ، ترجمه رسالهء نفس ارسطو ، ص 424 .
( 9 ) . ( مصنفات بابا افضل ) : معايات شنونده خواست .
( 10 ) . ( همان ) : + صفت .
( 11 ) . ( همان ) : و صفت ديگر .
( 12 ) . ( همان ) : + گفت .
( 13 ) . ( همان ) : + را .
( 14 ) . ( همان ) : دارد و بر گوشت پوشيده است .
( 15 ) . ( همان ) : نه يكى است آنكه حاسهاى .
( 16 ) . ( م ) : حاصه .
( 17 ) . ( مصنفات . . . ) : سپيدى و سياهى .
( 18 ) . ( همان ) : باشند .