نگذشتى كه او كوب برگيرد و به تو رساند . و همچنين اگر چيز بويا را پيوست مجراى بينى بازنهى ، بوى آن نشايد شنيد . پس هواست كه آوازكوب را به مجراى شنوايى و بوى را به مجراى بينى رساند . « 1 »
مصنف - وفقه اللّه - گويد كه مراد از كوب ، آوازكوب است ، اعم از اينكه آوازكوب حيوان باشد يا غير حيوان ، چنانكه گفت : پس هواست كه آوازكوب را به مجراى شنوايى رساند ، الّا اينكه در نسخهاى « 2 » كه به ما رسيده ، رسم صوت كوب را نكرده است ، ممكن است كه از قلم مفسّر يا مترجم ساقط شده باشد . و من مىگويم كه رسم صوت ، آنچه از كلام محققين مستنبط مىشود ، عبارت از كيفيتى است كه حاصل شده باشد از قرع مر مقروع را به شرط اينكه هر دو جسم صلب باشند ، چون پتك و سندان ، يا قارع به سرعت قارع « 3 » باشد مر مقروع را ، اگرچه يكى صلب باشد و ديگرى نرم ، چون هواى قارع مر جدران و اشجار را ، خصوصا برگ شجر كاج را . چه اگر هر دو جسم باشند البته از ايشان صوت حاصل مىشود اگرچه قارع به بطوء قارع باشد مر مقروع را . و اگر أحدهما نرم باشد ، حاصل نمىشود مگر وقتى كه قارع به سرعت مّا قارع باشد .
و بعضى از متأخرين اعتراض كردهاند بر شيخ الرئيس ، بل بر مفسّرين ارسطو كه در رسم صوت گفتهاند كه هيأتى است كه حاصل شود از [ قرع ] قارع مر مقروع را و حال آن كه بعضى از اصوات حاصل مىشود از قلع قالع و خرق خارق . گوييم : صوت حاصل از قلع و خرق [ نيست ] ، بل به قرع است « 4 » ، از آن جهت كه وقتى كه قالع قلع كند چيزى را از چيزى به سرعت ، البته به جهت امتناع خلأ ، هواى متحرك سريع قارع مىشود بر محل خالى از مقلوع يا بر جسم مقلوع و حاصل مىشود صوت از قرع آن هوا مر مقروع را ، و خارق نيز كذلك ، چنانكه ظاهر است .
و مفسّر ارسطو در كتاب نفس گويد كه : « چون صفت كرد صوت را « 5 » ، وصف كرد
هامش
( 1 ) . نقل به مضمون از ترجمه رسالهء نفس ارسطو . ر . ك . به مصنفات بابا افضل ، رساله نفس ارسطو ، ص 420 .
( 2 ) . ( م ) : نسخه .
( 3 ) . ( م ) : فارغ .
( 4 ) . ( م ) : خرق ابل يقرعست .
( 5 ) . ( مصنفات بابا افضل ) : صوت را صفت كرد .