تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 549

مساهمون:

ص٥٤٩
ديگر به انفعال تأثرى و تأثرى كه از مقوله أن يفعل و أن ينفعل است ، نيست تا تغيّر در جسم سماوى لازم آيد ، بلكه حدوث استعداد و تكيّف طريانى جسمانى و حدوث استعداد قبول نور و شعاع بصرى ، مباين بالذات است با استعداد و تكيّف « 1 » سريانى جسمانى تأثيرى و تأثرى ، چنان‌كه ظاهر است . جواب چهارم اينكه : مرادشان از شرط بودن ضوء مر إبصار را در مرئيات منوّر به نور ، اين است كه عين آن مرئى بايد كه يا نيّر بالذات باشد يا چيز منوّر به نور جسمانى ، و تمام جسم شفاف ما بين رائى و مرئى بايد كه منوّر به نور و شعاع روحانى نفس باشد نه منوّر به نور و شعاع جسمانى آفتاب و غيره . جواب پنجم اينكه : جسم شفاف ما بين رائى و مرئى را كه باد تند زايل مىسازد در همان آن هواى ديگر محاذى باصره و مبصر مىآيد دفعتا و مكيّف به كيفيت روحانى مبصر مىشود دفعتا ، و لهذا آن مبصر مرئى مىشود هميشه دفعتا ، بلى اگر باد تند هواى ما بين را زايل كند و هواى ديگر و جسم شفاف ديگر به جاى او نيايد و جاى او خالى از شاغل ماند و مع ذلك آن مبصر مرئى شود ، بحث وارد مىآيد و إلّا فلا . جواب شبهه ششم اينكه گوييم : تواند بود كه حكم شبح و مثال روحانى كه ما - به الرؤية است نه مرئى ، و شبح روحانى است نه جسمانى ، غير حكم مرئى باشد كه صورت جسمانى يا شبح جسمانى است . و چون چنين باشد ، پس حلول امتداد شبحى روحانى در آلت جسمانى كه حلول طريانى است در آن محل ، جايز است كه امتداد وسيع بل امتدادات وسيعهء متعدده در محل ضيق واحد حلول كنند . و مع ذلك لازم آيد كه حكم نفس به قدر امتداد طول در محل قصير غير مطابق باشد ، چه تواند بود كه ، چنان‌كه پيشتر گفته شد ، نور نفس كه قوهء واصلهء توجه نفس است چون منتشر شود در هواى ملاصق مرئى و به تمام مرئى برسد و بعد از آن منتشر شود به هيأت مخروطى يا به زاويه رأس مخروط دفعتا ، و بعد از آن منطبع شود هواى ما بين رائى و مرئى و روح باصره به شبح مرئى اولا از جانب قاعدهء مخروط تا به زاويه مخروط ، و روح باصره و نفس عالم
هامش
( 1 ) . ( م ) : بكيف .