مستعدّ قبول صور روحانى مىشوند . و مع ذلك در مزاج ايشان لينيت غالب است ، لهذا به محض توجه و التفات نفس به چيزى ديگر با عينيت مرئى از محاذات ايشان ، آن صورت از ايشان زايل مىشود . اما روح خيالى چون نه به شرط وضع و محاذات مرئى مصوّر مىشود ، بلكه به محض حدوث نور توجه نفس به روح خيالى ، چنانكه گفتيم ، روح خيالى مستعدّ قبول صور روحانى مرئى مىشود . و مع ذلك يبوست در مزاج روح خيالى غالب است ، لهذا بعد از التفات و توجه نفس به چيزى ديگر ، آن صورت در آلت خيال محفوظ و مخزون مىماند و همان يك روح غريزى خيال بعينه و شخصه مستعدّ قبول صور مختلفه [ است ] و آن صور شبحيهء متعددهء مختلفه بل صور حجم و الوان متضاده ، يعنى سواد و بياض ، صغر و كبر مثلا ، حلول در آن محل واحد توانند كرد به حلول طريانى روحانى ، چه اگر هريك از آن صور در جزئى از اجزاى آن جسم حلول كرده باشند ، لازم آيد كه قدر انقسامات صغيرهء روح خيالى ، وفا به صور خياليهء معمرين خصوصا نوح و لقمان - عليهما السلام - تواند كرد .
اما دليل بر اينكه كيفيات سمعيه و شميّه تدريجى و زمانى است ، بعد از اين خواهيم گفت ، إن شاء اللّه .
فصل سيوم در جواب شبهات موعوده
و چون اين جمله دانسته شد ، حالا چه بسيار آسان شد جواب شكوك اصحاب افلاطون كه بر اصحاب ارسطو كردهاند ، چه جواب شبههء اول و دويم اين است كه : پيشتر دانسته شد كه صور شبحيه و مثاليه متباين بالنوع و متخالف الأحكام است با ممثّل منه ، و حلولش در محل خود حلول طريانى است نه جسمانى . و دانسته شد كه حلول سريانى لازم دارد تشويش و تخليط را نه حلول طريانى ، پس قياس شبح و مثل به ممثّل منه قياس مع الفارق است و احكام آنها مختلف است ، چنانكه محسوس و مشاهد است .
جواب سيوم اينكه : تكيّف هفت آسمان به صورت شبحى روحانى زحل و كواكب