تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 550

مساهمون:

ص٥٥٠
باشد به خروج شعاع خود و به فعل آن شعاع در هوا و به انتشار او به اين ترتيب در هوا ، و به انطباع هوا به اين ترتيب به علم الهى اجمالى ، هرچند كه علم به اين علم الهامى مشعور به او نباشد ، چنان‌كه طفل علم الهامى به كيفيت شير خوردن از پستان دارد و مشعور به او نيست ، فحينئذ اگر حكم به قدر مرئى كند ، حكم به قدر حقيقى و واقعى مرئى كرده خواهد بود نه به قدر غير حقيقى ، هرچند كه هواى ملاصق زاويه كوچك باشد . بلى اگر نفس عالم نمىبود به ترتيب انطباع شعاع مخروطى ، اين شبهه فى الجمله صورتى داشت . اما اگر عالم باشد به علم الهامى طبيعى ، اين شبهه به هيچ وجه صورت ندارد . پس به محض جواز اين مقدمات مذكوره ، دليل قوم ممنوع است و سند منع همان مقدمات مدلّله است كه در اثبات وجود ذهنى و شبحى و حلول آن امور ذهنيه و شبحيهء صغيره و كبيره ، حارّه و بارده ، سواديه و بياضيه در محلّ واحد ، گفته شد ، و بعد از اين نيز خواهيم گفت - إن شاء اللّه . اما جواب شكوك و شبهات اصحاب ارسطو بر اصحاب افلاطون اينكه : نور و شعاع نفس ، جسم نيست تا حركتش به هفت آسمان در يك آن محال باشد ، بلكه عرضى است فايض از نفس ، قائم به نفس به عنوان مفعولى و قائم به هوا و جسم شفاف به عنوان مقبولى كه متعيّن به هيأت خطى و شعاعى است به شرط مبصر دفعتا ، چنان‌كه پيشتر گفته شد .

فصل چهارم در حسّ سامعه

مفسر كتاب نفس ارسطو گويد كه چنان‌كه ارسطو در صفت بينايى سخن گفت در صفت شنوايى به برهان ترتيب نگه داشت ، از آن جهت اول وصف قرع كرد ، پس وصف شنوايى ، از آن جهت كه قرع را آسان‌يابتر ديد از شنوايى و گفت : قرع بيايد به شنوايى به توسط . و دليل بر اين ، اينكه اگر چيزى را به رهگذر شنوايى برى ، پس چيزى ديگر را بر او كوبى نشايد شنيد ، از « 1 » آن جهت [ كه ] تو هوا را در ميان و رهگذر شنوايى چندان
هامش
( 1 ) . ( م ) : + از .
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 550 | عليقلى ابن قرچغاى خان