تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
وجود و حدوث ضوء است در هوا . اما سرّ اينكه حدوث اشباح منطبعهء در جسم كثيف صيقلى ، مثلا آينه كه اشباح مرئيه است دفعى و آنى است ، همان است كه در حدوث نور در جسم شفاف گفتيم . اما دليل بر اينكه وجودش در جسم صيقلى ، جسمانى الأحكام است قياس به اشباح منطبعهء در جسم شفاف كه اشباح « 1 » غير مرئى است ، و روحانى الأحكام است قياس به ذى شبح ، اين است كه اين شبح ، محسوس به حس باصره است و آن شبح ، محسوس به هيچ حسى نيست و مرئيات غير شبحى ، مشوش يكديگرند در محل واحد . و مرئيات شبحى منطبع در آينه ، مشوش يكديگر نيستند ، چنان‌كه گفته شد . پس بايد كه وجود اين شبح مرئى قياس به ذى شبح ، روحانى باشد و قياس به كيفيات شبحيهء غير مرئيه ، جسمانى باشد . وصل - اما دليل بر اينكه حدوث امور شبحيهء غير مرئيهء مبصرات در جسم شفاف ما بين رائى و مرئى دفعى و آنى ، و وجودشان روحانى الأحكام است قياس به اشباح مرئيه ، و جسمانى الأحكام است قياس به اشباح منطبع در روح خيالى « 2 » و منطبع در نفس حيوانى ، و حلولشان طريانى روحانى است بر خلاف حدوث كيفيات سمعيه و شميه در جسم لطيف ما بين سامعه و مسموع ، و شامه و مشموم كه حدوثشان « 3 » در هوا تدريجى و زمانى است و حلولشان حلول سريانى است ، اين است كه حدوث امور شبحيه در جسم شفاف به شرط چندى است كه محض وجود آن شرط علت تهيّوء و استعداد قبول آن صورت و شبح است در جسم شفاف ، نه وجود آن شروط و تأثير و تأثر كه به عنوان أن يفعل و أن ينفعل است تدريجا . و حلولشان در معروضشان به حيثيتى است كه به انقسام معروض منقسم نمىشوند ، و حلول الوان مختلفهء ايشان در محل واحد به سبب توجه نفوس متعدده به الوان مختلفه به توسط جسم شفاف واحد ، باعث مزج و تشويش نمىگردد . و مع ذلك وجودشان در آن معروض به حيثيتى است كه محسوس به حواس نيستند ، إلّا اينكه جسم شفاف ما بين رائى و مرئى و روح باصره و جسم شفاف روح باصره ، بل روح حسّ مشترك همگى به شرط حضور و محاذات با قدر و شكل مرئى
هامش
( 1 ) . ( م ) : + كه اشباح . ( 2 ) . ( م ) : خيال . ( 3 ) . ( م ) : حدوشان .