شك و إزاله - اگر كسى شك كند و گويد كه اگر در انطباع « 1 » صورت در آينه ، نور و شعاع بصرى شرط باشد ، لازم آيد كه صور منطبعه در آينههاى متعدده شديد و ضعيف باشد ، و نه چنين است . بيانش اينكه اگر فرض كنيم آينه خانهء وسيعى « 2 » مثل آسمان را كه چندين هزار هزار آينهء لا يحصى در او باشد و انسان به يكى از آن آينهها نظر و توجه امعانى خود را بدوزد و به ساير آينهها نظر و توجه اجمالى ضعيف داشته باشد ، فحينئذ شك نيست كه صورت انسان در همهء آن آينهها به يك نحو منطبع است ، نه يكى شديد و يكى ضعيف . پس اگر در انطباع صورت در آينه ، نور و شعاع بصرى شرط مىبود ، مىبايست كه انطباع آن صورت در آينه به نظر امعانى شديدتر ، و به ضعف نظر اجمالى ضعيفتر باشد ، و نه چنين است . پس بايد كه در انطباع عكس در جسم صيقلى محض محاذات شرط باشد نه نور و شعاع بصرى ايضا .
گوييم : اگر مراد از انطباع شديد و ضعيف اين است كه به توجه امعانى بايد كه انطباع واضحتر و شديدتر باشد ، و به توجه اجمالى مبهم و مجمل باشد ، فحينئذ در همه مبصرات بالذات و بالتبع حال چنين است ، چه توجه نفس به مسقط الشعاع كه به امعان است ، واضحتر است و به حوالى او مبهم و مجمل است ، چنانكه ظاهر است . پس مساوى بودنش باطل خواهد بود . و اگر مراد اين است كه به توجه امعانى بايد كه شبح ، موجود شديد و قوى الحلول ، و به توجه اجمالى ، موجود ضعيف الحلول باشد ، چون ظاهر شد بر تو كه چنين نيست ، بلكه مساوى است ، پس اين دعواى تو نيز باطل خواهد بود .
وصل « 3 » - اما سرّ اينكه حدوث نور و شعاع بصرى در روح حسّ مشترك و در روح باصره و در جسم شفاف يا مبصر ، دفعى و آنى است ، اينكه حدوث او از نفس بر اينها به شرط چندى است كه محض وجود ايشان علت تهيّوء و استعداد قبول نور است از نفس ، نه وجود و تأثير فاعل و قابل جميعا به عنوان أن يفعل و أن ينفعل . و هر چيزى كه چنين حادث شود ، البته وجودش و حدوثش دفعى خواهد بود نه تدريجى ، چنانكه حال
هامش
( 1 ) . ( م ) : انطباق .
( 2 ) . ( م ) : وسيع .
( 3 ) . ( م ) : فصل .