تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
است ، چنان‌كه دانستى . اما دليل بر اينكه در انطباع صورت در آينه ، نور و شعاع بصرى نيز شرط است نه محاذات فقط ، اين است كه شك نيست كه جسم تعليمى نوعى و شخصى ، مثلا يك ذرع شخصى « 1 » وقتى كه در برابر آينه باشد كه قدر آن جسم زياده از قدر آن آينه باشد ، بل دو « 2 » برابر آن آينه باشد ، و شروط رؤيت صادقه متحقق باشد ، البته شبح آن جسم بزرگ بتمامه بحواليه « 3 » در آن آينهء كوچك منطبع مىشود . پس اگر محاذات فقط شرط مىبود ، مىبايست كه قدر جسم آينه ، منطبع و منطبق به بعضى از آن جسم ذى شبح باشد نه بتمامه و حواليه ، بلكه اگر به محض محاذات جسم صيقلى با جسم ذى شبح ، منطبق باشد شبح در او بدون شعاع بصرى ، لازم آيد كه در آينهء مذكور دو انطباع باشد : يكى منطبع منطبق به قدر ذى شبح مذكور به سبب محاذات فقط ؛ دويم منطبع أكبر و أزيد از آن ذى شبح ، يا شبح اولين مانع باشد انطباع شبح دويمين را ؛ و اين خلاف مشاهده است ، چنان‌كه ظاهر است . پس بايد كه در حين توجه نفس به مرآت كذايى ، نور و شعاع باصره منعكس شود از مرآت به جسم تعليمى بزرگ كذايى مقابلش و مكيّف شود هواى ما بين آينه و آن جسم تعليمى به قدر و شكل آن جسم ، و راجع شود به آينه ، و به همين فعل مستعد شود جسم صيقلى آينه از براى قبول صورت شبحى جسمانى مرآتى . پس فايض شود از واهب الشبح به آن جسم كثيف صيقلى ، شبح جسمانى به وجه ما و روحانى به وجه ما به حسب استعداد آن جسم كثيف صيقلى . پس نفس متوجه شود به آن شبح مرآتى أوّلا و بالذات . پس مستعد شود جسم لطيف شفاف هوا و روح غريزى باصره از براى قبول صورت شبحى روحانى . پس فايض شود از واهب الشبح به آنها شبح روحانى آن شبح جسمانى مرآتى . پس ادراك كند نفس شبح مرآتى را أوّلا و بالذات نه ذى شبح را در عالم عين ، چنان‌كه بعضى از اشراقيين گويند ، و نه مثال ذى شبح را در عالم مثال ، چنان‌كه شيخ اشراق و شيخ محى الدين گويند .
هامش
( 1 ) . ( م ) : + را . ( 2 ) . ( م ) : در . ( 3 ) . ( م ) : نحو اليه .