تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
انسانى دفعتا و طريانا . اما دليل بر اينكه شبح مرآتيه ، موجود حقيقى و واقعى است در خارج ، چنان‌كه شبح او در خيال موجود حقيقى و واقعى است در ذهن ، نه موجود مجازى و غير واقعى ، اين است كه مبصر بودن شبح مرآتى به حسب استقراى مفيد يقين به قسمت اولى از دو قسم بيرون نيست : يا آن است كه مبصر بودن شبح مرآتى مبصر على حدّه حقيقى و واقعى است غير مبصر ذى شبح حقيقى و واقعى ، كه فى الحقيقه دو مبصر حقيقى و واقعى على حدّه‌اند در خارج ، يا اينكه چنين « 1 » نيست ، بلكه مبصر بودن شبح مرآتى على حده غير حقيقى و غير واقعى است . و اقسام كليه مبصر غير واقعى كه متضمن جميع افراد غير واقعى است منحصر در چهار قسم است : يكى آنكه مبصر و متوجه إليه بودن شبح ، همان عين مبصر و متوجه إليه بودن ذى شبح باشد به رؤيت واحده ، الّا اينكه مبصر و متوجه إليه بودن ذى شبح گاهى بىواسطه باشد به عنوان عينى ، و گاهى به واسطه مرآت به عنوان شبحى ، چنان‌كه رياضيين گويند . دويم آنكه مبصر و متوجه إليه بودن شبح ، عين مبصر و متوجه إليه بودن ذى شبح باشد به رؤيت متكرّره معا ، چنان‌كه حال در مبصر و متوجه إليه واحد است مر أحول را به رؤيت متكرره معا . سيوم آنكه مبصر و متوجه إليه بودن شبح ، از بابت مبصر بودن شىء واحد خارجى باشد بر خلاف واقعى ، چون نمكزار را سراب ديدن و بخار را قوس قزح ملّون ديدن و بزرگ را كوچك و كوچك را بزرگ ، و دراز را پهن و پهن را دراز ديدن و مانند آنها كه نمود بىبود است . چهارم آنكه مبصر بودن شبح از بابت مبصر بودن صورت اختراعى باشد ، اعم از اينكه به اختيار نفس باشد چون صور مخترعهء خياليه به سبب بازيهاى نفس ، يا صور خياليه در بيدارى ، يا بىاختيار نفس باشد چون صور مخترعهء مبرسمين « 2 » در بيدارى و نائمين در نوم . گوييم : نتواند بود كه مبصر بودن شبح مرآتى از قسم اول از مبصر غير واقعى ، واقعى باشد ، از آن جهت كه اگر چنين باشد ، لازم آيد كه حكم و تصديق به اينكه ديدن شبح ، عين ديدن ذى شبح است به توسط مرآت حقيقيه ، صادق باشد ، و حال آنكه مجازا
هامش
( 1 ) . ( م ) : حير ؟ ؟ ؟ . ( 2 ) . ( م ) : مرتسمين .
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 543 | عليقلى ابن قرچغاى خان