جل شأنه - مىخواهد كه نفس انسانى ، جميع موجودات را يعنى جميع محسوسات و معقولات را بداند ، لهذا آلات المحسوسات را نيز مطابق آنها بعضى را در كمال كثافت و جسمانيت خلق كرد ، و بعضى را در كمال لطافت و روحانيت ، و بعضى را ما بين ذين . پس در آن آلت كه كثافت و جسمانيت غالب است ، طاقت مباشرت به عين محسوس خود داشته همين ملاصقت عين آن محسوس به آن نحو آلت و توجه نفس به آن محسوس ملاصق ، شرط تهيّو و استعداد آن آلت است دفعتا كه صورت و شبح آن محسوس فايض و منطبع شود از واهب الشبح در آن آلت به حلول و انطباع طريانى دفعتا ، چنانكه حال در ملموسات است قياس به آلت لامسه . و در آلت ذائقه « 1 » نيز چون كثافت غالب است كذلك ، طاقت مباشرت به عين مذوقات داشته همين مباشرت به عين مذوق به سبب بطونات زبان و توجه نفس به آن مذوق ، شرط تهيّوء و استعداد آن آلت است دفعتا از براى صورت و شبح آن محسوس در آن آلت ، و شرط فيضان آن صورت است از واهب الشبح بر آن آلت دفعتا . اما در آلت شامه چون فى الجمله لطافت و احكام روحانيت موجود است ، طاقت مباشرت به عين محسوس نداشته بايد كه اول هواى ما بين شامّه و مشموم كه جسم متوسط است در لطافت ، ميانهء اجسام كثيفيه عنصريه و جسم روح غريزى شامه ، مكيّف به كيفيت مشموم شود تدريجا و زمانيا ، به حيثيتى كه به وجهى لطيف و روحانى الأحكام باشد و به وجهى كثيف و جسمانى الأحكام ، تا « 2 » آن آلت طاقت مباشرت به آن مشموم داشته به شرط مباشرت آن هواى مكيف به مشموم به آن آلت شامه دفعتا [ و ] به شرط توجه نفس به آن هواى مكيّف به مشموم و ملاصق به آلت ، آن آلت مستعد فيضان صورت شبحى روحانى و منطبع به صورت روحانى مشموم شود از واهب الشيخ دفعتا . و در آلت سامعه نيز چون فى الجمله لطافت و احكام روحانيت موجود است كذلك ، او نيز طاقت مباشرت به عين محسوس كه مقروع است نداشته ، اول بايد كه هواى ما بين آلت سامعه و مقروع ، مكيّف به كيفيت آن مقروع شود تدريجا و زمانيا ، به حيثيتى كه به وجهى لطيف و روحانى الأحكام و به وجهى كثيف و جسمانى
هامش
( 1 ) . ( م ) : دافعه .
( 2 ) . ( م ) : با .