تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
كه هم مشوش باشند و هم شديد الرؤية ، و حال آنكه هيچ‌كدام نيست ، گوييم : شايد كه هريك از شعاعين به شرط توجه نفس رائى « 1 » خاص موجود باشد در خارج و توجه خاص او كه علت شرطيهء وجود و بقاى آن شعاع است ، حافظ و مانع تشويش باشد . و مع ذلك در فرض دويم بايد كه هر دو رائى هيچ‌چيز نبينند ، چه جاى آنكه مشوش ببينند يا شديد ، از آن جهت كه هرگاه شعاعين متقابلين هريك به نقطه مخرج الشعاع يكديگر واقع باشند ، البته بايد كه به شعاع بصرى يكديگر واقع باشند نه به جرم مردمك يكديگر ، و شعاع بصرى مرئى نيست . و أيضا كثرت شعاع بصرى خاصّ هر نفس سبب شدّت رؤيت است قياس به آن نفس خاص نه هر كثرت شعاع بصرى ، از آن جهت كه شعاع بصرى خاص هر نفس خاص است ، رؤيت آن نفس خاص است مر مبصر خود را نه هر شعاع بصرى ، فانهدم الشك . و ديگر بايد دانسته شود كه : ثابت و مسلم است كه نفس ساذج حيوانى مثلا فرس بما هى ساذجة « 2 » كه متعلق به بدن و محصور در بدن است به هيچ وجه مدرك امور خارجه از ذات و از بدن نتواند بود مگر به آلت . پس اگر آلت به هيچ وجه منفعل از محسوس نشود نه به انفعال سريانى و نه طريانى ، پس به هيچ وجه آن آلت متغير نشده به همان نحو سكون و سادگى كه داشت خواهد ماند « 3 » بالبديهه ، و نفس متعلق و محصور به آن بدن كذلك . پس لابد بايد كه به نحوى از أنحا متغير و منفعل از محسوس شود . اين را انفعال خوانند ليكن چون نفس حيوانى ، چنان‌كه ابن الرشد از ارسطو گويد و ما حصل معنى آن اين است ، كه در كمال لطافت « 4 » و روحانيت است و محسوسات در كمال كثافت و جسمانيت ، و شىء جسمانى لايق اتصال به روحانى نيست ، و لهذا بايد كه محسوس روحانى شود تا لايق اتصال به نفس حيوانى بوده صفت روحانى نفس حيوانى تواند شد ، الّا اينكه چون در بعضى از محسوسات خمس كمال كثافت و جسمانيت غالب است « 5 » و در بعضى كمال لطافت و روحانيت قياس به يكديگر و در بعضى بين ذين ، و حكيم على الاطلاق -
هامش
( 1 ) . ( م ) : راى . ( 2 ) . ( م ) : هو ساذج . ( 3 ) . ( م ) : داشت . ( 4 ) . ( م ) : الطاف . ( 5 ) . ( م ) : عاليست .
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 537 | عليقلى ابن قرچغاى خان