تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
غير او به برهان هندسى و به تجربهء حسيه گفته‌اند . و در بعضى توجه « 1 » به متوجه إليه و وضع و محاذات آلت باصره و قرب و بعد به اعتدال كه مانع وضع و محاذات است موجود نيست و مع ذلك إبصار بالتّبع موجود است ، چنان‌كه اگر آلوچه‌اى « 2 » در ته كوزهء مملو از آب باشد و انسان در يك طرف كوزه باشد ، به حيثيتى كه از دور آلت باصره را توجه و وضع و محاذات با لب « 3 » كوزه و با آب مملو و مقبب در لب كوزه باشد ، انسان به محض توجه و محاذات به آن آب ، مبصر مىشود آن آب بالذات ، و بدون توجه و وضع و محاذات آلت باصره به عين آلوچه ، مبصر مىشود آن آلوچه بالتبع . پس بايد كه سبب و علت عدم إبصار شبح در آينهء مقعر مذكور فقط شرطى ديگر باشد سواى شروط ستهء مذكوره . و مع ذلك بايد كه اين شرط مذكور چيزى باشد كه منعكس و منعطف تواند شد به جهات مختلفه . و اين‌چنين چيزى نيست مگر شعاع بصرى ، چه انعكاس و انعطاف ، خاصهء طبيعت شعاع است ، اعم از اينكه بصرى باشد يا شمسى يا نارى ، نه خاصهء طبيعت وضع جسم صيقلى يا غير صيقلى با جسم صيقلى ، و نه خاصهء طبيعت هوايى ما بين رائى و مرئى ، و نه قرب و بعد به اعتدال ، چنان‌كه ظاهر است . و ايضا اگر نور و شعاع بصرى در خارج موجود نباشد ، انعكاس و انعطاف نور بصرى از جسم صيقلى در بعضى موارد « 4 » به جانب علو و در بعضى به جانب سفل و در بعضى به يمين و در بعضى به شمال و در بعضى به مقابلش ، و ضيق و سعت زاويهء بصرى همگى امور وهمى باشد نه خارجى ، هذا خلف للبديهة الحسية . هفتم - منبث و منتشر شدن آن شعاع است در هوا به شكل مخروطى ، اعم از اينكه مضلّعى باشد يا غير مضلّعى و اعم از اينكه آن خط شعاعى واحد باشد يا متعدد ، چه به حسب بادى الرأى تواند بود كه به محض توجه نفس ، به شرط آلت باصره ، به متوجه إليه از ثقبهء مركز بصر خطوط متعدده منبعث شده واقع شود به مبصر و بعد از آن منبث و منتشر شود شعاع آنها در هوا ، به حيثيتى كه حاصل شود از آنها شعاع منبسط به شكل
هامش
( 1 ) . ( م ) : بوجه . ( 2 ) . ( م ) : آلوچه . ( 3 ) . ( م ) : بالت ؟ ؟ ؟ . ( 4 ) . ( م ) : مواد .