محال است كه لون كه مبصر بالقوه است ، بىضوء ، مبصر بالفعل گردد .
ششم - إعتدال قرب و بعد بصر با مبصر قياس به مبصر كبير و صغير .
اما به مذهب قائلين به انطباعى كه شعاع بصرى را شرط رؤيت و انطباع مىدانند ، نه چيز شرط است :
اول - آلت باصره .
دويم - آنكه مبصر بالذات بايد لون باشد فقط يا لون و سطح و شكل معا ، اعم از اين كه آن لون و شكل جسمانى باشد در سطح جسم كثيف ، يا شبحى باشد در سطح جسم صيقلى « 1 » ، و أعم از اينكه به شرط توجه نفس آن مبصر در خارج باشد يا بىشرط توجه نفس .
سيوم - توجه نفس .
چهارم - جسم شفاف ما بين رائى و مرئى .
پنجم - آنكه مبصر بايد كه نيّر باشد يا منوّر بضوء مّا .
ششم - منبعث شدن خطوط شعاعى كه توجه نفس است از مركز بصر به سوى مبصر و وقوع آن شعاع است به مبصر . و دليل بر اينكه نور و شعاع بصرى بايد كه موجود در خارج بوده « 2 » شرط إبصار باشد ، اين است كه اگر در خارج موجود نبوده شرط إبصار نباشد ، لازم آيد كه شروط ستهء قائلين به انطباع كافى باشد از براى إبصار و انطباع ، و حال آنكه در بعضى موارد « 3 » ، شروط سته موجود است و إبصار شبح موجود نيست ، چنانكه در آينهء مقعر كروى كه نصف قطر او يك ذرع باشد و انسان از مركز او به تمام سطح مقعر او ناظر باشد ، شروط ستهء مذكوره موجود است و رؤيت شبح وجه در او موجود نيست ، لا بلكه رؤيت جسم آينه نيز موجود نيست ، چنانكه قسطا بن لوقاء « 4 » در رسالهء مرايا ، و
هامش
( 1 ) . ( م ) : صيقل .
( 2 ) . ( م ) : بود .
( 3 ) . ( م ) : مواد .
( 4 ) . ( م ) : قسطاى بن لوقا ( « قسطا بن لوقا » را « قسطا بن لوقا البعلبكى » نيز خواندهاند . در احوال اوست كه در ايام دولت بنى عباس از بلاد شام به بلاد روم رفته و به تحصيل كتب حكما پرداخته است . ر . ك . به ترجمه تاريخ الحكماء قفطى ، ص 361 ) .