تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
متضاده و غير متضاده « 1 » كه منطبعند در آلت خيال و مع ذلك مشوّش به يكديگر نيستند . و همچنين حلول صور عقليه در نفس مجرد كه منطبعند در او و مع ذلك مشوّش به يكديگر نيستند به طريق اولى و أشرف . و بايد دانسته شود كه شبح و مثال ، اعم از اينكه حسّى باشد يا خيالى ، ما به الحساسيّة « 2 » و ما به الخياليّة است نه محسوس و مخيّل به حواس خمس ، بلكه محسوسند به حواس عقل لا غير . و هرچه محسوس به حواس خمس است جسمانى است ، از آن جهت كه خواص و احكام جسميت و مادّيت در او جارى است ؛ و هرچه محسوس به حواس خمس نيست روحانى است ؛ از آن جهت [ كه ] احكام مجرديت در او جارى است بوجه مّا . وصل - و ديگر بايد دانسته شود كه در إبصار بالذات كه مصوّر شدن نفس است به شبح و مثال روحانى مبصر بالذات ، به مذهب قائلين به انطباع فقط ، شش چيز شرط است : اول - آلت باصره ، و آن عبارت از روح غريزى است مملوّ در عصبتين مجوفتين « 3 » باصرتين . دويم - آنكه مبصر بالذات بايد كه لون باشد فقط يا لون و سطح و شكل باشد معا ، چه اگر لون نباشد ، جسم شفاف خواهد بود و جسم شفاف أعم از اينكه محدود و مشكّل باشد يا غير محدود ، محال است كه مبصر باشد . و مراد از شكل اينجا ، سطحى است كه لاأقل محدود به ضلعين باشد ، چه خط و نقطه بما هو خط و نقطه ، محال است كه مبصر باشند . اللهم مگر بالعرض سطح ملوّن . سيوم - توجه نفس است به سوى مبصر ، چه اگر نفس متوجه نباشد به مبصر بالذات ، محال است كه آن مبصر بالذات بالقوه ، مبصر بالفعل گردد . چهارم - اينكه جسم شفاف ، مثلا هوا ، بايد كه ميانهء رائى و مرئى باشد . پنجم - اينكه مبصر بايد يا نيّر « 4 » باشد يا منوّر به ضوء شمس يا نار و مانند آنها ، و إلّا
هامش
( 1 ) . ( م ) : + غير متضاده . ( 2 ) . ( م ) : ما به الحساست . ( 3 ) . ( م ) : محوّقتين . ( 4 ) . ( م ) : تاثير ؟ ؟ ؟ .