مخروطى و بعد از آن منتشر شود در آن هوا به شكل مبصر ، اگر شكل آن مبصر غير كروى ، يعنى مربع يا مثلث و مانند آنها باشد . و تواند بود كه يك خط شعاعى منبعث شده واقع شود به مبصر و بعد از آن منتشر شود آن شعاع در آن هوا به شكل مخروطى ، و بعد از آن منتشر شود هوا به شكل مبصر ، چنانكه ظاهر از كلام رياضيين است . و تواند بود كه يك نور و شعاع منبث حادث شود به حسب شكل و امتداد مبصر مضلّعى يا غير مضلّعى مخروطا دفعة و مرة واحدة ، نه أولا دقيقا و ثانيا منتشرا و أوّلا مخروط غير مضلّعى و ثانيا مخروط مضلّعى ، چنانكه مذهب مصنّف است .
و دليل بر اينكه اين شعاع بايد كه مخروطى باشد اين است كه چون مخرج شعاع توجه انتقالى نفس به مبصر ، ثقبهء مركزى بصرى است و متوجه إليه كه مبصر است لون حالّ و سارى در سطح و ممتد و منبسط به انبساط سطحى است ، پس البته بايد كه نور و شعاع منبعث از مركز و متوجه به سوى متوجه إليه بانتقاله « 1 » ، ممتد و منبسط به شكل مخروطى مضلّعى يا غير مضلّعى باشد لا غير .
هشتم - آنكه نور و شعاع بصرى به شرط ضوء و هوا به حيثيتى منبثّ و منتشر شود كه از طرف مخرج ، زاويهدار باشد به زاوية مّا ، اعم از اينكه آن زاويه متصل به مخرج باشد ، چنانكه حال در رؤيت جسم كبير واقع در مسافت به اعتدال است ، يا در ما بين مخرج و مبصر باشد ، چنانكه حال در جسم صغير به غايت صغير واقع در مسافت به اعتدال ، يا در رؤيت جسم كبير واقع در مسافت بعيد بعيد بسيار بعيد است . چه اگر از نهايت انبساط و انتشار به حدى رسد كه از طرف مخرج زاويهدار نباشد مطلقا ، چنانكه از نهايت قرب مبصر به مردمك حاصل مىشود ، يا از نهايت صغر مبصر در نهايت بعد مسافت بعيد ، انقباض و تكاثف آن نور شعاعى مخروطى به حدّى رسد كه از نهايت دقت و ضعف كأنّه يك خط شعاعى شود ، محال است كه به سبب اين نحو شعاع باريك و ضعيف ، مبصر بالقوه ، مبصر بالفعل گردد .
نهم - آنكه ميانه رأس مخروط كه مخرج الشعاع است با « 2 » مبصر كه محسوس به قاعدهء
هامش
( 1 ) . ( م ) : با نقاله .
( 2 ) . ( م ) : يا .