تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
و حلول طريانى عبارت از حلول چيزى است در چيزى ، به حيثيتى كه هيچ‌يك از حالّ و محل منقسم نباشند اصلا نه بالذات و نه بالعرض حقيقى ، چون نفس ناطقهء مجرد انسانى و قوت تعجب و ضحك حالّ در او ، يا صورت كليهء جنس عالى بسيط محض حالّ در او . يا اگر منقسم شود محل بىواسطه‌اش به قسمت كذايى بالذات يا بالعرض ، او منقسم نشود به انقسام محلّش اصلا ، چون منقسم شدن جسم شخصى و منقسم نشدن وحدت شخصى او ، و منقسم شدن سطح مخروطى و منقسم نشدن نقطهء حالّ در او ، و منقسم و منفصل شدن اجسامى كه محلّ صور شبحيه‌اند و منفصل نشدن صور شبحيه منطبعهء در او ، چنان‌كه مدلّل خواهيم گفت - إن شاء اللّه . يا اگر بالفرض او منقسم شود به قسمت كذايى بالذات يا بالعرض حقيقى ، منقسم نشود محلّ بيواسطه‌اش اصلا ، چون انقسام صورت خيالى منطبع در نفس و منقسم نشدن نفس حيوانى زيد و عمرو ، به مذهب آنها كه صور خياليه را نيز منطبع در نفس مجرد مىدانند ، خصوصا بعد از مفارقت از بدن . و اين بر دو قسم است : يكى طريانى روحانى ، و آن عبارت از حلول طريانىاى است كه محسوس به يكى از حواس خمس نباشد ، اعم از اينكه حالّ و محل منقسم به قسمت كذايى نتواند شد اصلا نه بالذات و نه بالعرض حقيقى ، چون قوت ضحك و صور كليهء جنسيه در ذات نفس مجرد مثلا ؛ يا محلش منقسم تواند شد ، چون وحدت حالّ در جسم تعليمى شخصى و شبح خياليهء حالّ در آلت خيال و شبح منطبعهء محسوسات در هواى ما بين حاس و محسوس و قواى ثمانيهء آلت لامسه ، يعنى مدرك حرارت و برودت و رطوبت و يبوست و لينت و خشونت و ثقل و خفت در آلت واحدهء لامسه ، چنان‌كه همه اينها را مدلل خواهيم گفت - إن شاء اللّه . دويم طريانى جسمانى ، و آن عبارت از حلول طريانى است كه محسوس به يكى از حواس خمس باشد ، چون شبح مرآتيهء منطبع « 1 » در آينه . قانون - و خاصه حقيقيهء مشتركه حلول سريانى و طريانى بما هو حلول مطلق آن است كه اگر محلش منتقل شود از جايى به جايى « 2 » ، حالّ نيز منتقل شود از جايى به جايى « 3 » ، چه
هامش
( 1 ) . ( م ) : منطبعه . ( 2 و 3 ) . ( م ) : جاى بجاى .