او آگه شويم و بعد از آن « 1 » . محسوس را و چنين آگهى به زمان تواند بود . پس بايد كه « 2 » حساس « 3 » محسوس را بىزمان نيابد ، و نه چنين است « 4 » . جواب گوييم : هوا حامل است مر آثار « 5 » محسوسات را به « 6 » سوى حواس ، و حامل و محمول به هم « 7 » يافته شوند بىزمان ، از آن جهت « 8 » كه هوا محيط است بر چيزها و حس محيط و محاط « 9 » را به هم يابد بىزمان . و مثالى نهاد مر « 10 » اين را و گفت : اگر مردى سپر « 11 » دارد و زننده « 12 » بر سپرش زند ، سپردار از زننده « 13 » با زدن سپر به هم آگه شود نه به زمانى كه ميان « 14 » هر دو افتد » « 15 » .
و دليل بر اين مطلب موقوف به ذكر قوانين مؤخر و اصول مقدم است . اول بايد دانسته شود كه حلول شيئى در شيئى « 16 » عبارت از بودن شيئى « 17 » اصيلى است در شيئى اصيلى به نحوى كه بودن او در خارج همان بودن در آن شىء باشد . و از اين جهت لازم ذاتى آنها باشد كه قائم ، ناعت باشد و قيوم ، منعوت به نعت قيدى اتصالى نه قيدى انتسابى . و اين بر دو قسم است : يكى سريانى و دويم طريانى . و سريانى عبارت از حلول چيزى است در چيزى به حيثيتى كه اگر محلش منقسم شود ، يعنى منقطع و منفصل شود بالذات يا بالعرض حقيقى ، او نيز منقسم شود به قسمت كذايى ، چون انقسام و انفصال جسم تعليمى در خيال قياس به انقسام و انفصال بالعرض سواد و بياض . و اگر او منقسم شود بالذات يا بالعرض حقيقى ، محلّش نيز منقسم شود بالذات يا بالعرض حقيقى ، چون انقسام سطح از طرف طول كه محل خط است به انقسام خطش ، و انقسام جسم تعليمى از طرف طول و عرض كه محل سطح است به انقسام سطحش ، و قيد « بالعرض حقيقى » براى آن كرديم تا بالعرض مجازى چون انقسام بالعرض نفس مجرد به انقسام بدن كه بالعرض مجازى است ، بيرون رود .
هامش
( 1 ) . ( همان ) : پس .
( 2 ) . ( همان ) : - بايد كه .
( 3 ) . ( همان ) : حاس .
( 4 ) . ( همان ) : - و نه چنين است .
( 5 ) . ( همان ) : - .
( 6 ) . ( همان ) : - .
( 7 ) . ( همان ) : باهم .
( 8 ) . ( همان ) : - .
( 9 ) . ( م ) : محا .
( 10 ) . ( مصنفات ) : - .
( 11 ) . ( همان ) : سپرى .
( 12 ) . ( همان ) : زنندهاى .
( 13 ) . ( همان ) : زدن .
( 14 ) . ( همان ) : زمان كه در ميان .
( 15 ) . همان ، ص 428 .
( 16 ) . ( م ) : شىء در شىء .
( 17 ) . ( م ) : شىء .