تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
و معلم ثانى در جمع بين الرأيين بعد از نقل اعتراضات اصحاب ارسطو و اصحاب افلاطون و تزييف آنها به يكديگر گويد كه : مراد اصحاب ارسطو از انطباع نه انطباع جسمانى است كه جسم شفاف يا آلت باصره منفعل به انفعال جسمانى شود . و مراد اصحاب افلاطون از خروج شعاع ، نه خروج نور و شعاع جسمانى است ، بلكه مراد اينها - اگر تعصب و تعسف نكنند - اين است كه ابصار ، قوت واصله‌اى است ميان رائى و مرئى چنان‌كه گويد : « و متى نظرنا به عين النصفة فى هذا الأمر علمنا أنّ هاهنا قوة واصلة بين البصر و المبصر » « 1 » . و بر تو ظاهر است كه حرفهاى اينها همه خام و ناتمام است ، چه اعتراض قدماى اصحاب ارسطو بر اصحاب افلاطون و بر مذهب شيخ الرئيس و شيخ اشراق اين است كه نفس حيوانى و انسانى بما هى ساذجة « 2 » كه متعلق و محصور در بدن است ، احساس هيچ محسوسى نتواند كرد مگر به شرط اينكه آن محسوس بعينه به آلت او برسد ، اگر در آن آلت كثافت و جسمانيت غالب باشد ، چون لامسه و ذائقه ؛ يا بكيفيته به آلت برسد ، اگر در آن آلت فى الجمله لطافت غالب باشد ، چون شامه و سامعه ؛ يا بصورته و شبحه به آلت برسد ، اگر در آن آلت لطافت و روحانيت غالب باشد ، چون باصره . چه اگر به هيچ وجه آن محسوس به آلت نرسد و آن آلت به هيچ وجه از آن محسوس متغير نشود ، چنان‌كه شيخ اشراق و تابعين او گويند ، پس بايد كه نفس ساذج به همان نحوى كه در بدن ساذج است ، ساذج بوده هرگز احساس واقع نشود . پس بايد كه محسوس يا بعينه يا بصورته و شبحه يا بكيفيته به آلت برسد تا احساس واقع شود ، و صورت و شبح مبصر به آلت نمىرسد تا اول جسم شفاف ما بين رائى و مرئى ، مكيّف به شبح مبصر نشود . و اعتراض اصحاب افلاطون بر قدماى اصحاب ارسطو اينكه صورت و شبح محسوس خالى از اين نيست كه موجود است يا معدوم . و اگر موجود است فى الموضوع است يا لا فى الموضوع . پس اگر قائم به موضوع يعنى جسم شفاف باشد ، بايد كه
هامش
( 1 ) . الجمع بين رأييى الحكيمين ، فصل 8 : مسائل طبيعية ، مسألة الإبصار ، ص 94 . ( 2 ) . ( م ) : هو ساذج .