تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
و ببايد دانست كه رسم لون ، آنچه در أفواه متأخرين مشهور است ، اين است كه كيفيتى است كه مختص به حس بصر باشد ، مفيد علم اجمالى است . و مراد اينجا تحقيق حقيقت و تحقق اوست در واقع به علم تفصيلى ، چنان‌كه گفته شد . و همچنين در ساير محسوسات خمس نيز مراد علم تفصيلى است نه اجمالى ، و چنان‌كه مراد در تحقيق غذا نيز همين بود ، چنان‌كه گذشت . مصنف - وفقه اللّه - گويد كه : در كيفيت حصول صور حسيه در نفس حسى و حيوانى چند مذهب است : اول ، مذهب انطباع كه مذهب اصحاب ارسطوست و اينان بر دو قسمند : بعضى گويند كه محسوسات لامسه و ذائقه به محض رسيدن آنها به آلت ذائقه و لامسه و توجه نفس به آنها به توسط آن آلت ، آن آلت منفعل و مكيّف مىشود به كيفيت روحانى آن محسوس و بعد از آن نفس حيوانى مرتسم مىشود به كيفيت روحانى آن محسوس و حاسّ بالفعل مىشود . اما محسوسات شامه و سامعه و باصره را شروط ديگر بايد كه به آلات آنها برسد ، مثلا در إبصار بايد كه مبصر يا نيّر بالذات باشد يا منوّر به نور نيّر مّا ، مثلا شمس و چراغ و مانند آنها . و جسم شفاف در ما بين رائى و مرئى باشد . و صغر و كبر مرئى ، و قرب و بعد ما بين افراط و تفريط باشد تا شبح روحانى مبصر به آلت بصر رسد ، يعنى اول بايد كه به سبب اين شروط جسم شفاف ما بين رائى و مرئى مكيّف به شبح روحانى شود و بعد از آن به توسط آن جسم مكيّف كه ملاصق روح باصره است ، روح باصره مكيّف به شبح روحانى شود ، بعد از آن نفس حيوانى ، مثلا نفس فرس ، مرتسم به صورت و شبح مبصر شود ، چنان‌كه مذهب مشهور قدماى اصحاب ارسطوست . و بعضى گويند كه جسم شفاف ما بين رائى و مرئى از جمله شروط انطباع آلت باصره است به شبح روحانى مبصر ، نه اينكه جسم شفاف ما بين رائى و مرئى ، مكيّف به شبح روحانى مىشود ، و الّا بايد كه در ابصار ستارهء زحل ، هفت آسمان منفعل و مكيّف به شبح روحانى شوند ، چنان‌كه مذهب شيخ الرئيس است در شفا . دويم ، مذهب خروج الشعاع كه منسوب به افلاطون است و اينان گويند كه ابصار نفس