گفت : از محسوسات بود « 1 » كه به ذات محسوس بود ، چون رنگ « 2 » ، و باشد كه به عرض محسوس بود . چون جوهر كه « 3 » در تحت ديدن آيد ، بدان كه رنگين بود نه بدان كه جوهر باشد . و محسوسات به ذات دو قسم است « 4 » : يكى آنكه خاصّ يك حس را بود ، چون رنگ حس بينايى را و قرع « 5 » حس شنوايى را . دويم « 6 » آنكه نه خاص يك حس را بود ، بلكه همه حواس را ، چون حركت و سكون . سيوم آنكه بيشترين حواس را بود اگرچه همه را نبود ، چون عدد و بزرگى و شكل . پس گفت : محسوس به عرض در حاس تأثيرى نكند از آنكه جوهر در چشم اثرى نكند با آنكه جوهر است ، بلكه به رنگش اثر « 7 » كند . و محسوسات خاص به هر حسى ، و عام مر همه حواس را اثر كند در حواس إلّا اينكه « 8 » محسوسى كه آن را به يك حس خاص توان يافت ، اثر در حاس بيش كند از محسوس به همه حواس يا بيشترين حواس . و گفت : حس را دريافتن چيزها خطا نيفتد ، هرگاه كه سه شرط باشد : « 9 » يكى اعتدال بعد ميان حسّ « 10 » و محسوس كه نه نزديك مفرط بود و نه دور به إفراط . دويم در جايى « 11 » كه محسوس را حس دريابد « 12 » . سيوم كه قوت حس تمام بود » « 13 » .
فصل دويم در حس بصر و كيفيت ادراك او مر مبصر را
مفسّر كتاب نفس ارسطو گويد كه ارسطو : « چون تمييز كرد ميان چيزهاى محسوس بذات و « 14 » محسوس بعرض « 15 » ، پس « 16 » وصف كرد هر حاسه را جدا و آگهى داد از ماهيت آن
هامش
( 1 ) . ( همان ) : باشد .
( 2 ) . ( همان ) : + از محسوسات .
( 3 ) . ( همان ) : + جوهر .
( 4 ) . ( همان ) : به دو قسم بخشيده شود .
( 5 ) . ( همان ) : كوب .
( 6 ) . ( همان ) : و دويم .
( 7 ) . ( همان ) : + در او .
( 8 ) . ( همان ) : مگر آنكه .
( 9 ) . ( همان ) : هرآنگه كه سه چيز باشند .
( 10 ) . ( م ) : در .
( 11 ) . ( م ) : جاى .
( 12 ) . ( مصنفات بابا افضل ) : در جايى بود كه يابد حس محسوس را .
( 13 ) . مصنفات بابا افضل كاشانى ، ترجمه رسالهء نفس ارسطو ، صص 412 - 416 .
( 14 ) . ( مصنفات بابا افضل ) : + چيزهاى .
( 15 ) . ( م ) : بالعرض .
( 16 ) . ( مصنفات بابا افضل ) : - .