ماهيت هر نفس يا از قوتهاى او يا از افعال او « 1 » يا از چيزهاى محسوس مدرك . از آن پس گفت اول « 2 » بايد كه تفحص كنيم از چيز محسوس مدرك و « 3 » بعد از آن قوهء يابنده حسى و فعلش كه محسوس را آسانتر توان شناخت و روشنتر است از قوهء يابندهء محسوس . و چون محسوس را شناختيم كه يافته شده است « 4 » به حس ، يابنده را شناخته باشيم كه اينها از بابت « 5 » مضافند و شناختن متضايفين يكى است « 6 » . پس تفحص كرد از غذا پيش از تفحص از قوهء غذاكننده و فزاينده كه غذا ظاهرتر بود و روشنتر از نمو و فزايش . و گفت بايد كه بازجوييم كه فزاينده چرا غذا كند ، پس گفت غذا از شوق بقا و دوام كند ، از آن جهت كه « 7 » نامى چون باقى نمىتوانست بود به سبب روانى و سيلان عنصرش محتاج باشد به غذا تا هرچه از او روان شود ، عوض و بدل آن بازيابد . و آگهى داد ما را از علت اين و گفت چون گوهر نامى نتوانست كه به شخص باقى بود ، مشتاق شد بدان كه به صورت « 8 » باقى بود . پس محتاج گشت به نسل و توليد ، و نسل نتوانست بود إلّا به فزاييدن و باليدن . و فزودن و باليدن نتوانست بود مگر به غذا ، پس براى « 9 » غذا نيازمند شد . پس علت غذا ، شوق بقاست يا به شخص يا به صورت . اما اجسام « 10 » ، باقى هم به شخص و هم به صورت اجسام سماوى « 11 » است . و اما اجسام باقى به صورت نه به شخص ، اجسام أرضى است جميعا « 12 » از نبات و حيوان .
پس چون بيان كرد « 13 » علت غذا را ، پس « 14 » صفت غذا كرد و گفت « 15 » غذا استحالت چيزى است با چيزى كه از او « 16 » مقدارش فزايد و ببالد « 17 » و آن چيز كه « 18 » مستحيل و « 19 » غذاى او شود از آن بيفزايد و ببالد . و چون دانست كه اين گفتار را ردّ توان كرد به اينكه « 20 » گويند :
هامش
( 1 ) . ( همان ) : قوتهاش يا از افعالش .
( 2 ) . ( همان ) : - .
( 3 ) . ( همان ) : از چيز محسوس مدرك كنيم و بازجوييم نخست .
( 4 ) . ( همان ) : يافت است .
( 5 ) . ( همان ) : ايشان از باب .
( 6 ) . ( همان ) : و مضاف را شناختن يكى است .
( 7 ) . ( همان ) : از آنكه .
( 8 ) . ( همان ) : + نوعى .
( 9 ) . ( همان ) : + اين به .
( 10 ) . ( همان ) : اشخاص .
( 11 ) . ( همان ) : آسمانى .
( 12 ) . ( همان ) : زمين جمله .
( 13 ) . ( همان ) : و آگهى داد از .
( 14 ) . ( همان ) : - را ، پس .
( 15 ) . ( همان ) : + . . . گوييم .
( 16 ) . ( همان ) : در .
( 17 ) . ( همان ) : - .
( 18 ) . ( همان ) : + آن .
( 19 ) . ( همان ) : - .
( 20 ) . ( همان ) بدانست كه بر اين گفتار نيز رد شايد كرد ، بدان كه .