تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
مىكنند : يكى قوهء شىء بالقوه محض . و حقيقت موضوع اين قوه عبارت از جوهرى است بالفعل كه فعليتش همان جوهر ناقص محض بوده ، بالقوه محض باشد قياس به صور منوعه ، يعنى به هيچ وجه و به هيچ جهت مقيد و متمم به صورت ذاتيه نبوده نسبتش به همه صور منوّعه على السّويه باشد . دويم قوهء شىء بالقوه من وجه قياس به صور ذاتيه و جوهريه . و حقيقت موضوع اين قوه عبارت از جوهرى است كه قياس به صور ذاتيه و منوّعه به وجهى بالفعل مقيد و متمم به صورت منوعه ناقصه باشد و به وجهى بالقوه و ناقص و محتاج به صور منوّعهء تام باشد ، چون مادهء ثانيه و ثالثه و رابعه و خامسه قياس به صورت و ما به التمامى منوّعه ، چون جسم طبيعى كه به وجهى مصوّر به صورت منوعه اضافى ، يعنى متجسم به جسم تعليمى است و به وجهى ناقص و محتاج به صورت منوع حقيقى ، يعنى اسطقسى است . و همچنين جسم مركب از اسطقسات متحده كه به وجهى بالفعل أتم و به وجهى ناقص است قياس به صور مزاجيه و همچنين مواد رابعه « 1 » و خامسه به وجهى بالفعل و به وجهى بالقوّه و ناقصند به حسب ذوات ، چنان‌كه در مبحث مزاج پيشتر گفته شد . سيوم ، قوهء شى بالفعل تام به حسب ذات و بالقوه به حسب صفات . و اين بر سه قسم است : يكى قوهء شىء بالقوهء ناقص محض ، اعم از اينكه قريب به فعل باشد چون بالقوه بودن هوا مر قبول ضوء را ، يا بعيد باشد چون بالقوه بودن غوره مر قبول حلاوت عنبى را . دويم قوهء شىء بالقوهء ناقص من وجه ، و حقيقت موضوع اين قوه عبارت از شيئى « 2 » است كه به حسب صفات به وجهى تام باشد و به وجهى ناقص قياس « 3 » به حصول بالفعل تام كه قوى عليه نيز گويند ، چون قوهء ادراكى ظاهرى نفس ، مثلا قوه بينايى نفس متعلق به روح باصره « 4 » كه از اين جهت كه روح باصره كه آلت نفس است به سبب اتصاف به نور فايضه از نفس ، قوى على الإدراك است مجازا ، و نفس باصره به سبب افاضهء آن نور كه اثر و قواى
هامش
( 1 ) . ( م ) : اربعه . ( 2 ) . ( م ) : شىء . ( 3 ) . ( م ) : + قياس . ( 4 ) . ( م ) : بابصره .