تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
اوست در آلت خود قوى على الإدراك است حقيقتا بالفعل است و لهذا نائم را بينا و بصير گويند ، هرچند كه بالفعل مصوّر به شبح محسوس نباشد . و از اين جهت كه قياس به شبح محسوس ناقص است ، در واقع بالقوه من وجه است تا به ارتسام به شبح محسوس ، تام و بالفعل محض شود . سيوم قوهء شىء بالقوه تام ، و حقيقت موضوع اين قوه عبارت از جوهرى است كه به حسب صفات ، تمام محض باشد اما به حسب صفات تابعهء آن صفات تام ، بالقوه باشد « 1 » كه قادر عليه نيز گويند ، اعم از اينكه طبيعى باشد ، چون قوت و قدرت فاعلى نار كه به حسب اتصاف به حرارت كه قوهء فاعلى است تمام محض و قادر بر احراق است بالفعل ، اما فاعل احراق است بالقوه ، يعنى به حيثيتى است كه اگر جسم متأثر از براى او حاضر شود محرق آن جسم است بالفعل ؛ يا صناعى باشد چون قوهء ملكهء كتابت كاتب كه قادر است بالفعل بر كتابت ، و كاتب بالفعل است بالقوه « 2 » ؛ و همچنين قوهء ملكه نفس ناطقه در « 3 » ملاحظه كردن « 4 » صور مرتسمه در خزانهء خيال و حافظه و در تركيب و تحليل آنها بقوهء مخيّله و مفكّره . و چون اين دانسته شد ، گوييم : مراد از قواى فاعلى و منفعلى « 5 » اينجا هم به معنى قسم دويم و سيوم از قسم سيوم است كه به معنى قوى عليه و قادر عليه است ، و هم به معنى قسم دويم از قسم اول كه به معنى فعل و اثر نفس است . و حقيقت قوهء فاعلى طبيعى عبارت از صفت متصف به اضافهء تأثيرى است كه شىء موصوف به اين صفت مركب از صفت و موصوف ، مبدأ اثر تأثيرى باشد ، چنان‌كه حقيقت قوت فاعلى طبيعى آتش و آب عبارت از حرارت و برودت متصف به اضافه تأثيرى است و ذات آتش به سبب اتصاف به حرارت متصف به صفت تأثيرى ، فاعل تسخين است و ذات آب به سبب اتصاف به برودت متصف [ به صفت ] تأثيرى ، فاعل تبريد است . و حقيقت قوهء منفعله عبارت از صفت متصف به اضافه تأثّرى است كه شىء موصوف
هامش
( 1 ) . ( م ) : باشند . ( 2 ) . مراد اين است كه قادر بودن فاعل بر كتابت ، بالفعل است اما فاعليت او بر كتابت ، بالقوه است . ( مصحّح ) . ( 3 ) . ( م ) : بر . ( 4 ) . ( م ) : + بر . ( 5 ) . ( م ) : مستفعلى .
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 503 | عليقلى ابن قرچغاى خان