به اين صفت مركب از صفت و موصوف ، مبدأ اثر تأثّرى باشد ، چنانكه حقيقت قوهء منفعله آتش و آب عبارت از يبوست و رطوبت متصف به اضافهء تأثّرى است و ذات آب و آتش به سبب اتصاف به رطوبت و يبوست متصف به اضافهء تأثّرى ، منفعل است .
و حقيقت قواى فاعلى نفسانى غاذيه و ناميه عبارت از صفت متصف به اضافه تأثيرى است كه به سبب افاضهء نور و پرتو خود به روح غاذيه ، قادر على التغذيه و التنميه است و لهذا نفس را به سبب اتصاف به اين صفات ، غاذى و نامى بالقوه « 1 » گويند . و چون بالفعل تغذيه و تنميه كند ، غاذى و نامى بالفعل گويند . و بر اين قياس كن ساير قواى فاعلهء نفس را ، يعنى قواى جاذبه و ماسكه و هاضمه و دافعه او را ؛ و قواى منفعله نفس را ، يعنى قواى احساسى او را كه به سبب اتصاف بقوهء منفعله احساسى « 2 » به سبب افاضه نور خود به روح حسّاسى ، حسّاس بالقوّة گويند ، و چون متصف به صورت محسوس شود ، حساس بالفعل گويند . و همچنين بر اين نحو قياس كن قواى فاعلهء تخيّلى و تذكّرى و تفكّرى نفس را . و همچنين بر اين نحو قياس كن قواى فاعلى فلكى و كوكبى را قياس به تأثير بالقوه « 3 » و بالفعل آنها در عالم عنصرى .
و چون اين دانسته شد ، گوييم : مفسّر و مترجم كتاب نفس ارسطو از ارسطو گويد كه :
« اول بايد تفحص كنيم و ببينيم كه ذات و « 4 » گوهر هر نفس « 5 » از نفوس ناميه و حساسه و عاقله « 6 » چيست و خاصيت هريك چيست « 7 » و كدامند قوتهاى ايشان « 8 » ؟ و ببينيم كه « 9 » همه از تن جدايند به حيثيتى كه به فساد تن فاسد نگردند « 10 » يا بعضى جدايند « 11 » و بعضى نه ؟ « 12 » پس گفت اول « 13 » از نفس ناميه تفحص كنيم « 14 » و گفت كه « 15 » از كجا بايد « 16 » آغاز كنيم و بازجوييم از .
هامش
( 1 ) . ( م ) : بالقدرة .
( 2 ) . ( م ) : + كه .
( 3 ) . ( م ) : بالقدرة .
( 4 ) . ( مصنفات بابا افضل ) : بايد كه بنگريم تا .
( 5 ) . ( همان ) : نفسى .
( 6 ) . ( همان ) : - از نفوس ناميه و حساسه و عاقله .
( 7 ) . ( همان ) : و چيست خاصيت هريك .
( 8 ) . ( همان ) : قوتهايشان .
( 9 ) . ( همان ) : - ببينيم كه .
( 10 ) . ( همان ) : بىآنكه تباه شوند .
( 11 ) . ( همان ) : جدا باشند .
( 12 ) . ( همان ) : + . . .
( 13 ) . ( همان ) : - گفت اول .
( 14 ) . ( همان ) كرد .
( 15 ) . ( همان ) : - .
( 16 ) . ( همان ) : + كه .