مقاله پنجم در بيان اينكه در هر بدن شخصى على حده يك نفس شخصى مدبّر ذو قوه و آلات است نه اينكه به ازاى هر قوه و آلت نفس مدبّر على حدهاى است كه ما به التمامى آن آلت باشد .
ارسطو در كتاب نفس گويد كه : « پس بايد كه « 1 » بنگريم و بازجوييم كه « 2 » نفس يك جوهر است و قوتهاى او بسيارند ، يا در ما نفسهاى بسيارند مختلف گوهر . اما اينكه « 3 » ما را نفسهاى بسيار بود مختلف گوهر ، باطل است ، از آن جهت كه آن « 4 » نفوس را لابد « 5 » حافظى بايد و موجودى ، و إلّا متفرق خواهند بود نه متوحد « 6 » و آن حافظ يا « 7 » تن بود يا نفس ، و تن نفس را نگه ندارد ، بلكه نفس سزاوارتر است « 8 » به حفظ تن از تن « 9 » . پس « 10 » اگر حافظ آن « 11 » نفوس نفس است ، پس نفس است آن حافظ و موجد « 12 » بدرستى و حقيقت . « 13 » پس در ما نفسهاى بسيار نتواند بود . « 14 » » « 15 »
مقاله ششم در بيان قوهء غاذيه و ناميه و افعال او
اول بدان كه قوه را حكما به دو معنى اطلاق مىكنند : يكى به معنى صفتى اضافى كه مضاف به بالفعل باشد . دويم به معنى فعل و اثر قريب نفس بما هى « 16 » صورة للبدن در آلت او كه قواى نفس گويند ، و آن عبارت از نور و پرتو نفس است فايض بر آلات او ، چنانكه در اوايل مقالهء سيوم از باب چهارم به تفصيل گفته شد . و قسم اول را به سه معنى اطلاق
هامش
( 1 ) . ( مصنفات بابا افضل ) : - پس بايد كه .
( 2 ) . ( همان ) : تا .
( 3 ) . ( همان ) : آنكه .
( 4 ) . ( همان ) : از آنكه .
( 5 ) . ( همان ) : - .
( 6 ) . ( همان ) : - .
( 7 ) . ( همان ) : - .
( 8 ) . ( همان ) : - .
( 9 ) . ( همان ) : + به حفظ نفس .
( 10 ) . ( همان ) : و .
( 11 ) . ( همان ) : - .
( 12 ) . ( همان ) : - .
( 13 ) . ( همان ) : - .
( 14 ) . ( همان ) : بودن .
( 15 ) . مصنفات بابا افضل ، رساله نفس ، ص 402 .
( 16 ) . ( م ) : هو .