تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
آليه و معديهء نفس سماوى باشد در افاضهء صورت نوعى اعضايى نه نفس اصيل على حده ، هذا خلف و محال . اما قسم دويم ، گوييم : شرط قادريت و فاعليت او به حسب عالم بىوضع و بىجهت چند قسم است : يكى آنكه همين به عنوان شرطيت محض باشد ، چون ايجاد نفس مر ماهيت تعلق خود را از خود در خود به شرط متوجه إليه فقط . دويم آنكه به عنوان موضوعيت فعل او باشد فقط از راه باطن ، اعم از اينكه آن موضوع جوهر غير ذى وضع باشد يا ذى وضع ؛ و اگر غير ذى وضع باشد ، بدن مثالى خود باشد يا جوهر غير ذى وضع ديگر خارج از بدن خود ، و اگر ذى وضع باشد ، بدن عينى خود باشد يا جسم عينى ديگر خارج از بدن عينى خود . مثال موضوع فعل غير ذى وضع بدن مثالى چون ايجاد نفس مثالى نور ، حسن و بهاى خود را بر بدن مثالى خود . و مثال موضوع فعل غير ذى وضع غير بدنى چون ايجاد نفس مثالى نور ، حسن و بهاى خود را بر نفس مثالى غير خود كه ضعيف‌تر از او و كم‌نورتر از او باشد ، و چون ايجاد نفس جن حالت غير طبيعى را در نفس عينى مصروع ، و ايجاد او حركت لسان و تكلم را به توسط نفس عينى آن مصروع ، و ايجاد صورت خياليه را در نفس عينى آن مصروع و به توسط او در حس مشترك او ، و ايجاد نفس فلكى مر جسم تعليمى را در مادهء أولاى عنصرى از راه باطن . و مثال موضوع فعل بدن عينى ، چون ايجاد نفس ماهيت حركت را در بدن عينى خود از راه باطن ، أعم از اين كه آن بدن سماوى باشد إبداعا يا روح غريزى عنصرى باشد حادثا . و مثال موضوع فعل غير بدنى عينى چون ايجاد نفس فلكى مر صورت نوعى اسطقسى را در مادهء متجسّم به جسم تعليمى ابداعا از راه باطن ، و ايجاد نفس جن حالت غير طبيعى را در آلت روح دماغى مصروع حادثا .
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 500 | عليقلى ابن قرچغاى خان