تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
در جسم بودى ، چون چيزهاى آميخته به هم ، هيچ‌چيز را ندانستى ، از آن جهت كه عقل از مانند خود منفعل نگردد . و چون منفعل نشود احساس بدان محسوس نباشد ، از آن جهت كه حسّ و علم به حركت و جنبانيدن معلوم بود مر عالم را و چيزى از حيّز طبيعى خود نجنبد ، و چون نجنبد و منفعل نگردد نه حسّ بود و نه محسوس و نه علم بود و نه معلوم . « 1 » و من مىگويم كه هر جوهرى كه فاعل و موجد باشد چيزى را بالذات ، در جسم طبيعى اولا يا به توسط آن جسم در جسم طبيعى ديگر ثانيا ، البته بايد كه نفس مجرد و متعلق باشد به آن جسم لا غير . و بر اين مطلب چهار دليل مىگويم : اوّل ، دليلى كه از اثولوجيا مستنبط است اين است كه ماهيات بسيطهء جوهريه منحصر در چهار قسم است : يكى شريف محض ، يعنى عقل كل و عقول قادسه كه در ذات و فعل تمام محض و مستغنى از ماده است مطلقا . دويم خسيس محض ، يعنى ماده بما هى ماده كه هميشه ناقص محض و محتاج است در تمامى ذات به صورت . سيوم تابع شريف محض ، يعنى نفس كه در ذات تمام بوده ، مستغنى از ماده است و در صفت قدرت و فعل محتاج است به ماده . چهارم تابع خسيس محض ، يعنى جوهر حلولى الذات كه هميشه در تشىّء و وجود محتاج است به ماده و شك نيست كه علت فاعلى كه موجد ماهيت است ، أشرف است از جميع علل ، پس بايد كه هرچه علت فاعلى باشد شريف محض يا تابع شريف محض ، يعنى عقل يا نفس باشد نه خسيس محض يا تابع خسيس محض ، يعنى ماده و مادّى الذات و بالعكس . و هرچه ماده و مادى الذات باشد ، محال باشد كه علت فاعلى باشد . و چون عقل مفارق محض است نه متعلق به متحرك ، پس بايد كه محرك و فاعل قريب نفس باشد ، فثبت المطلوب . دليل دويم اينكه گوييم : هر جوهرى كه صورت و كمال اول و ما به التمامى جوهرى باشد و مع ذلك محرّك قريب باشد مر آن جوهر متمّم را بالذات ، البته بايد كه مجرد باشد از او و متعلّق باشد به او ، أعم از اينكه محرّك ارادى باشد يا طبيعى ، يعنى أعم از اينكه
هامش
( 1 ) . ر . ك . به مصنفات بابا افضل كاشانى ، رساله نفس ارسطو ، ص 442 .