تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
نيز به اعتدال باشد . پس اگر نفس حالّ در بدن باشد ، بايد كه به ضعيف شدن مزاج بدن در فصل خزان ، نطق و تصور او مر معقولات مكتسبه را ضعيف شود و به قوى شدن مزاج بدن در ايّام بهار ، نطق و تصور او همان معقولات را قوى شود ، و حال آنكه نطق و تصور او مر معقولات مكتسبه را به سبب ضعف و قوت مزاج ، متغير و متفاوت نمىگردد ، پس بايد كه نفس حالّ در بدن نباشد . و أيضا اگر نفس حالّ در بدن باشد ، أعم از اينكه جوهر يا عرض حالّ در محل منقسم بالذات يعنى در مادهء مجسّم جميع أعضاى بدن باشد ، يا در محل منقسم بالعرض ، يعنى در صورت نوعيهء أخيرهء آنها ، پس البته بايد كه منقسم به انقسام محلّ بوده ، حلولش سريانى باشد نه طريانى . و هرچه حالّ به حلول سريانى باشد ، البته بايد كه به حسب كبر جثّه ، مادهء آن جوهر حالّ در او قوى باشد و به حسب صغر جثّه ، ماده ضعيف باشد . پس اگر نفس ناطقه جوهر يا عرض حالّ در ماده و در بدن باشد ، لازم آيد كه قوت و قدرت إنتزاع كليات از محسوسات كه مبدأ آثار ذاتى نفس ناطقه است در انسان عظيم الجثّه و عظيم الرأس بيشتر و شديدتر باشد از انسان صغير الجثّه ، و حال آن كه بعضى از صغير الجثّه و صغير الرأس هست كه قويتر و قادرتر از عظيم الجثه و عظيم الرأس است در « 1 » ادراك معقولات ، پس بايد كه نفس انسانى حالّ در بدن نباشد . و چون نفس ناطقهء بدن انسانى بسيط و مجرد باشد ، نفس ناطقهء بدن فلكى به طريق أولى بايد كه بسيط و مجرد باشد ، از آن جهت كه بدن آنها مقدس و منزه از تضاد بوده ، أشرف و أنور از بدن عنصرى انسانى است . مفسّر كتاب نفس ارسطو ( كه بابا افضل كاشانى به فارسى ترجمه كرده ) گويد بايد چنين گمان نشود كه ارسطو آنچه گفت كه نفس ناطقه آلوده نيست به چيزهاى اجسام ، كه نفس در اجسام نيست ، بلكه بدين سخن اين خواست كه او آميخته نيست با جسم ، چنان كه اجسام ، مركب باشند و نه حالّ در جسم ، چون صور هيولانى و مادى ، يعنى أشكال و هيئآت ، ليكن نفس در جسم است ، چون جوهر در جوهر ، و ملاح در كشتى ، كه اگر نفس
هامش
( 1 ) . ( م ) : + ادرا .