تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 485

مساهمون:

ص٤٨٥
شمع هرگاه منطبع باشد به رسم ديگر ، بايد زايل شود « 1 » رسم اول بتمامه . و شك نيست كه نفس ناطقه مصوّر به صورت حاصلهء تصوريّه و تصديقيّه ، قبول صورت حاصلهء تصوريه و تصديقيهء ديگر تواند كرد بىآنكه صورت حاصلهء اول زايل شود ، بلكه به حصول صور تصوريه و تصديقيه قويتر مىگردد از براى حصول صور تصوريه و تصديقيهء ديگر ، چنان كه ظاهر است . پس بايد كه نفس ناطقه جسم نباشد . شك - اگر گويى شايد نفس جسم لطيف روحى باشد كه منتقش تواند شد به صور شبحيهء متعاقبه كه همه باقى باشد ، چنان‌كه روح غريزى خزانهء خيال كه در تجويف مقدم دماغ است مصور به صور شبحيهء كذايى است ؛ گوييم : فرق است ميان قبول جسم مر صور را بما هو جسم ، و قبول او لا بما هو جسم ، بل بما هو جسم منوّر بنور النفس و قواها . و مراد اينجا بما هو جسم است . و شك نيست كه جسم بما هو جسم ، اعم از اينكه جسم كثيف باشد يا جسم لطيف روحى خيالى ، محال است كه قبول صور تواند كرد ، مگر به نحوى كه صورت اول زايل شود ، چنان‌كه به استقراى مفيد يقين ظاهر است . پس اگر جسمى باشد كه قبول صور متعاقبه تواند كرد ثابتا و باقيا « 2 » ، البته بايد كه قبول او مر آن صور را نه بما هو جسم باشد بالذات ، بلكه به سبب چيزى ديگر و بالعرض چيزى ديگر باشد خارج از جسم بما هو جسم . پس تواند بود كه چنان‌كه روح غريزى غاذيه و مصوره ، فعل و تدبير حكيمانه در بدن مىكنند ، بما هو منوّر به نور النفس و قواها ، نه بما هو جسم و شبح ، جسم كبير در سطح آينهء صغير به شرط نور و شعاع توجه نفس منطبع مىشود نه بما هو جسم صيقلى « 3 » فقط ، چنان‌كه مدلل خواهيم گفت - إن شاء اللّه . همچنان روح غريزى خيال كه قبول صور متعاقبه بل متضاده و قبول صور هفت آسمان مىكند به شرط تعلق نفس به او و به نور و قواى نفس ، قابل و حافظ آن صور باشد معا نه بما هو جسم . پس بايد كه نفس هر بدن آن امر خارج باشد كه جسم به او اين كارها مىكند نه جسم بما هو جسم ، فثبت المطلوب . و أيضا اگر نفس ناطقه جسم باشد ، بايد كه هر خاصّه و لازم ذاتى كه داشته باشد
هامش
( 1 ) . ( م ) : يا زايل نشود . ( 2 ) . ( م ) : با قياس . ( 3 ) . ( م ) : صغيل .