تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
اين نفس و بدن است به عنوان متمّم و متمّم متوحده عبارت از جوهر قابل ابعاد نامى حساس مدرك معقولات انفعالى است بالذات . پس از اين معلوم شد كه بدن بما هو بدن به منزلهء جزء مادى حقيقت انسان است نه تمام حقيقت انسان و لهذا به حسب جزء أشرف ، يعنى روح غريزى متكوّن در بطن أوسط از دماغ ، آلت مفكّره و مدبّرهء صنايع اكتسابى حسى و عقلى است . و نفس ناطقه به منزلهء جزء صورى و ما به التمامى حقيقت انسان است نه تمام حقيقت انسان ، و لهذا شأن اوست كه اگر بدن داشته باشد مدرك معقولات انفعالى و مفكّر و متصرّف در امور كليهء عقليه باشد ، نه قوى و قادر بر ادراك معقولات و تصرف در معقولات بالفعل . و مجموع اين نفس و بدن به عنوان متمّم و متمّم متوحّده به منزلهء علل ماهوى و تمام حقيقت انسان است كه جوهر قابل ابعاد نامى حساس مدرك معقولات است بالفعل ، يعنى قوىّ و قادر بر افعال و انفعالات است بالفعل .

[ مقاله سيوم ] [ در بيان بساطت و تجرّد نفس ناطقهء انسانى و فلكى ]

چون از حد و رسم بدن و نفس فارغ شديم ، اكنون بيان بساطت و تجرد نفس ناطقهء انسانى و فلكى كنيم . اوّل بدان كه در حقيقت نفس ناطقه انسانى مذاهب مختلفه بسيار است . بعضى او را عرض مىدانند و بعضى جوهر . و آنكه جوهر مىداند ، بعضى نفوس سماوى و عنصرى را يك جوهر مجرد شخصى مىدانند كه متعلّق شده باشد أوّلا و بالذات به بدن فلك أقصا يا به تمام فلك ، و به ابدان عنصرى ثانيا و بالعرض ، چنان‌كه در بدن انسان مثلا متعلق است أولا و بالذات به روح غريزى ، و ثانيا و بالعرض به ساير اعضا . و بعضى نفوس سماوى را غير نفوس عنصرى مىدانند ، أعم از اينكه دو نفس كلّ على حده مختلف بالذات باشند ، يا يك نفس كل كه متعلّق باشد به بدن سماوى بالذات و به بدن عنصرى بالذات نه به بدن عنصرى بالعرض . و آنكه نفس عنصرى را غير نفس سماوى مىداند ، بعضى بسيط مىداند ، و بعضى مركب از ماده و صورت يا جسم