تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
مثالى خود . و از اين دانسته مىشود كه شوق و خواهش بر توجه و تحريك خود و قوت و « 1 » قدرت آن شوق بر تحريك خود ، غير اراده و قدرت اوست بر ايجاد ماهيت در بدن خود و در غير بدن خود . و چون روح كبدى عنصرى حادث شود متوجه و متعلق مىشود به روح كبدى به همان صفت خواهش و قوت و قدرت بر تحريك خود ، و ايجاد ماهيت مىكند در بدن عنصرى به همان قدرت بر ايجاد كه به سبب تعلق به بدن مثالى حاصل شده بود . پس چون اين دانسته شد ، گوييم : نفس مثالى وقتى كه متعلّق شود به روح كبدى نزول مىكند و نفس عينى بىشعور نيز مىشود ، و در اين مرتبه سافل از بابت جماد يا نبات مىشود . و چون به روح دماغى متعلق شود ، نفس عينى عالم و شاعر مىشود به ذات عينى هيولانى خود نه به ذات مثالى خود . و چون عالم شود به ذات عينى خود ، آنگاه عالم مىشود به امور خارج از ذات خود اجمالا . و چون عالم شود اجمالا ، متوجه مىشود از براى فعل يا از براى انفعال ، يعنى ادراك تفصيلا . و در اين مرتبه محرك و متحرك و حركت روحانى عين ذات عينى او مىشود به سبب اتصاف به صفت شوق و قوهء شوق ، نه عين ذات مثالى او . و اين راجع شدن را به ذات خود حركت نگويند ، از آن جهت كه هرگاه ميل و توجه به خارج ذات خود حركت روحانى باشد ، سلب ميل و عدم توجه عين سكون خواهد بود ، چنان‌كه پيش از توجه ساكن بود نه حركت قهقرى . و در اين مرتبه مسكن و متسكن و سكون ، عين ذات شاعر عينى است نه عين نفس مثالى او . و چون آلت روح دماغى فاسد شود ، آن نفس عينى شاعر الذات راجع به نفس عينى بىشعورى الذات متعلّق به روح كبدى مىشود كه بود نه راجع به نفس مثالى . و در اين مرتبه ذات بىشعور ، عين ذات عينى متعلّق به روح كبدى است نه عين نفس مثالى . پس از اين بيان دانسته شد كه در همهء اين مراتب ، نفس مثالى او باقى است و مرتبهء شعور هيولانى به ذات عينى هيولانى خود ، مرتبهء سافل اوست ، و مرتبهء توجه به خارج ذات خود كه به نصّ حديث شريف و قول ارسطو متحرك به حركت ممدودهء روحانى
هامش
( 1 ) . ( م ) : + و .